یکشنبه ۲۷ خرداد ۱۳۸۶ ؛۱۴:۴۴


بِایّ ذنب قُتلت

وای که عجب غمی دل بشر را می جوشاند! ناله های مادر را می گویم. مادر عشق، مادر تشیّع، مادر نبوّت، مادر خلقت، همسر ولایت و بهانه ی خلقت. نگاهی 1417 ساله به آن سوی تاریخ نشانمان می دهد که چطور فاطمه بر فراز آن صخره های آذرین نشسته است. می بینیم که چگونه او را به سایه نخل های بیرون از مدینه رانده اند. این صخره های کبود بیت الاحزان عجب سیلی دردآوری از تاریخ خورده است و هنوز هم ضربه می خورد. خورشید در ایّام فاطمیه با چشمانی پر خون سر از دریای اشک بر می آورد؛ فریاد مظلومیت های مادرمان را از چهار رکن گیتی بغض می کند و در گلوی فرزندان او می ریزد.
گمان مبریم که بیت الاحزان جایی در مدینه بود و بعد از چندی در ذهن کند تاریخ مدفون شد. نه! بیت الاحزان میلیون ها فریاد است که به گستره تاریخ پیش می رود. بیت الاحزان بازتاب آینه ولایت است که در مدینه فقط آن را شکستند و بس؛ اما هر قطعه شکسته ی آن در تاریخ به آینه ی دیگری بدل شد و چون آن را شکستند به چندین آینه دیگر...
و اینک بیت الاحزان فاطمه زهرا سلام الله علیها تجسّم عینی اولین اعتراض در حیات سیاسی شیعه است. بیت الاحزان قطره خونی است که از آن اقیانوس ها جوشیده و سیل ها خروشیده است. بیت الاحزان روح تازیانه خورده ای است که مُهر کبودی بر مِهر او نشانده و محسن او را به دایگان آسمانی سپرده اند.
و امروز... نباید بیت الاحزان را تنها در مدینه جست، که اکنون تورم این بازوی تازیانه خورده تمام دنیای زرد و سرخ و سفید را به خود متوجه کرده است.
و امشب...
امشب این خانه بی فاطمه کجا به خانه شباهت دارد؟! و این علی بی فاطمه کجا به سردار مظفّر خیبر و خندق!
همین امشب و پیش از آنکه شمشیر زهر و کینه ابن ملجم با فرق قرآن ناطق علی علیه السّلام استخاره کند، شمشیر غربت زهرا شقّ القمر کرده و علی از دنیا دل گرفت و چیزی نماند که علی را به تخته بند خاکی تنش وصله کند.
و گویا یتیمان فاطمه هم می دانند، رفتن مادر سر آغاز بیدادی است که بر آل الله می رود و این چنین بر پیکر زهرا می گریند.
و از دل سادات و محبّان شان هم فقط خدا خبر دارد...

خدایا از کرامت علی (ع) در چشم زهرا (س) و از حرمت فاطمه (س) در چشم علی (ع) قطره ای بر زندگی شیعیانشان ببخش! خدایا امشب به حق فاطمه در فرج آخرین یادگار فاطمه تعجیل بفرما! آمین یا ربّ العالمین

م.میراحمدی | نظرات (0) | دنبالک (0)

سه شنبه ۲۲ خرداد ۱۳۸۶ ؛۰۰:۱۶

مادر چراغ خانه است...
امان از چراغی که بی موقع خاموش شود...

"اللّهمّ العن الجبت و الطّاغوت و ابنتیها"
بعد از آن روز...
فاطمه (س) سخت در بستر بیماری افتاد و چهل روز با همین بیماری بود تا وفات کرد. وقتی بانو نشانه های مرگ را در خود یافت، ام ایمن و اسماء بنت عمیس را خواست. کسی را نیز به دنبال علی فرستاد و او را به حضور خواند، فرمود:
پسرعمو، اینک آوای رحیل را به جان می شنوم و چیزی در توان خود نمی بینم. جز این که لحظه به لحظه پدرم نزدیکتر میشوم. من چیزهایی در دل دارم که تو را به آنها وصیت میکنم.
علی(ع) فرمود: دختر رسول خدا، مرا به هر چه که دوست داری، وصیت کن. سپس آمد بر بالین فاطمه نشست، وقتی همه را از خانه بیرون کرد، بانو فرمود:
پسرعمو، تو نه از من دروغی به یاد داری، نه خیانتی و از وقتی که با من زیسته ای، با تو هیچ مخالفتی نکرده ام.
علی (ع) فرمود: معاذالله! تو خداشناس تر، نیک خوتر، پرهیزگارتر، ارجمندتر و خداترس تر از آنی که اگر مخالفتم کرده باشی، سرزنشت کنم. جدایی و هجران تو برایم سخت است؛ ولی کاری است که گریزی ندارد. به خدا سوگند، مصیبت رسول خدا (ص) بر من تازه شد. وفات و هجران تو خیلی بزرگ است. انّا لله و انّا الیه راجعون از مصیبت تو. وای که عجب فاجعه می آفریند! عجب طاقت سوز است! عجب آتشی به جان می ریزد! عجب غمی می سازد! به خدا سوگند، این مصیبتی است که تسلّی نمی پذیرد؛ مصیبت بزرگی است که همتا ندارد.
بعد از این فرمایش ها، مدتی هر دو با هم گریستند. سپس علی علیه السّلام سر فاطمه سلام الله علیها را به سینه خود چسباند. فرمود: هر وصیتی که می خواهی بکن. خواهی دید هر طور که بگویی، آن را انجام می دهم و کار تو را بر کار خود ترجیح خواهم داد.
فاطمه فرمود: جَزاکَ اللهُ عنّی خیرَ الجزاء. یابن عمِّ رسول الله:
ای پسر عموی رسول خدا، خدا بهترین پاداش ها را برا من، به تو بدهد.
سپس بانو وصیت فرمود تا امیرالمومنین (ع) بعد از وی با امامه، دختر خواهرش زینب، ازدواج کند. تابوتی را برایش فراهم آوَرَد. از آنها که به او ستم ورزیدند و حقش را گرفتند، هیچ کدام بر جنازه اش حاضر نگردند. نه آنها و نه پیروانشان، هیچ یک بر پیکر او نماز نگزارند. شب هنگام وقتی دیده ها آرام می گیرد و چشم ها می خوابند، او را دفن کنند.
.........
به اسماء فرمود: لحظه ای درنگ کن؛ سپس مرا صدا بزن. اگر به تو جواب دادم، زنده ام و گرنه بدان که نزد پدرم شتافته ام.
اسماء چند لحظه ای منتظر شد. سپس بانو را صدا زد، اما بانو جواب نداد.
بانگ این امُّنا ی حسنین علیهما السّلام بلند شد. وارد خانه شدند، دیدند مادرشان آرام و بی حرکت خوابیده است. حسین علیه السّلام مادر را تکان داد. دانست که رحلت کرده است.
امان از چراغی که بی موقع خاموش شود...
فرمود: ای برادر خداوند در غم مادرمان به تو اجر و صبر دهد. حسن به روی مادر افتاد، او را می بوسید و می فرمود:
یا امّاه کلّمینی... مادر، پیش از آنکه جان از بدنم بیرون رود، با من حرف بزن!
امان از چراغی که بی موقع خاموش شود...
اسماء می گوید: حسین آمد و پای مادر را می بوسید و می فرمود:
یا امّاه کلّمینی... مادر، من فرزند توام. همان حسین تو. پیش از آنکه قلبم شرحه شرحه شود و بمیرم، با من حرف بزن.
اسماء به آنها گفت: فرزندان رسول خدا، برخیزید و به پدرتان علی خبر بدهید که فاطمه رحلت کرده است. هر دو بیرون آمدند و ناله کنان می گفتند: یا محمّداهُ یا احمداهُ، امروز که مادرمان فوت کرده دوباره داغ مرگ تو برایمان تازه شد. به علی علیه السّلام خبر دادند. مولا در مسجد بود. از هوش رفت. آب بر او پاشیدند. وقتی به هوش آمد فرمود: دختر محمد، از چه کسی دلداری بجویم؟! با تو دلم آرام می گرفت؛ اما بعد از تو دیگر چه کسی مرا دلداری بدهد؟!
علی طاقتش سوخت... بی تاب شد و بسیار بسیار گریست...
و بعد از آن فقط ماند علی!
علی که سهمش از عرش و فرش و خلافت اللهی، خدای فاطمه، وجود فاطمه و عشق فاطمه بود!
و حالا بعد از دفن فاطمه سر به زیر و غم گین! این رسم روزگار است مولا!
رسم روزگار است که مردان روزگار و خادمین حق سر به زیر اند و نامردان و خائنین سرفراز!

پ.ن: به تو:
در شب میلادت برای بقای این عشق و تاسّی از علی و فاطمه ی خدا دعا می کنم.

م.میراحمدی | نظرات (0) | دنبالک (0)

Karbala.jpg

...ز سر گذشته اشکم، به لب رسیده جانم، که هر چه کرده با من، فراق کربلا کرد...
حساب شبهایی که با هق هق فراقش به خواب رفته بودم از دستم در رفته است! تا بالاخره فردا رسید...
وقتی بالای سر سیدالشهداء علیه السّلام؛ آنجا که دعا مستجاب است؛ یادم مانده باشد که
"واکثروا الدعاء بتعجیل الفرج" یعنی دعاگوی همه هستم.

پ.ن: نظر کن شها بر دَرت...به پهلوی بشکسته مادرت

م.میراحمدی | نظرات (9) | دنبالک (0)

پنجشنبه ۸ تیر ۱۳۸۵ ؛۱۴:۵۲

Baqi'.jpg

بعد از آن روز مدینه...
هر روز در حریم دل به زیارت قبر فاطمه و محسن علیهما السلام می روم. در نیم سوخته را می بوسم و با ادب وارد می شوم. نمی توانم به پشت در نگاه کنم! از میخ در تعجب می کنم! نه به در می شود نگاه کرد و نه به دیوار! آتش چه کرده ؟!
در تنگاتنگ در خانه، غوغای سقیفه را می شنوم. فریادهای ناهنجار عمر و خالد و قنفذ و مغیره گوشم را می خراشد! در دست هر کدام تازیانه ای است. هر یک شمشیری به کمر بسته اند! خدایا مگر چند نفر هیزم آورده اند که در و دیوار خانه سیاه است، و دود تا فراز آن زبانه کشیده است؟
از آتش چیزهایی شنیده ام. بوی دود بر مشامم و رنگ شعله بر چشمانم مانده است.
من همیشه پشت در نیم سوخته ام!
صدای فاطمه لحظه ای از گوشم قطع نمی شود! صدای شکستن ِدر روحم را می لرزاند !
حسین سر به دیوار خانه سلمان نهاده و گریه می کند!
زینب ِ بی مادر، مادر مصیبت ها شده !
آخ فضّه به داد دلم برس . . .

م.میراحمدی | نظرات (2) | دنبالک (0)

جمعه ۱۹ خرداد ۱۳۸۵ ؛۲۳:۰۱

fatemiieh.jpg
لعن الله ظالميکِ يا فاطمة

خواندن اين چند خط از غبار غم گرفته بين الحرمين ِ مدينه در روز شهادت دختر رسول انگار تازه کرد برايم همه آنچه که در خفقان جاهلانه ي 19 تيرماه سال گذشته در پشت درهاي بسته بقيع ديدم.
چقدر چشمها به دنبال پارچه هاي سياه مي گشت و چيزي عايدشان نمي شد جز شرمندگي مزد رسالت رسول در روز شهادت دخترش زهرا...
شايد که امروز خداي تبارک و تعالي، نگاشت اين چند خط را در اين کوچه که نام خاتم الاوصياء و دردانه آل رسول بر خود دارد وسيله شادي دل حضرت زهرا عليها السلام و مرحمي جهت قلب داغدار مولايمان حضرت بقية الله الاعظم عجّل الله تعالي فرجه الشريف قرار داده و ذخيره اي براي آخرت باشد.
تقديم به حضرت زهرا سلام الله عليها که تا لحظه شهادتش، بيشترين رنجها را از سقيفه کشيد:

چه بر سر اين مظلومان هميشه تاريخ آمد که حيدر خيبر شکن، امير خانه نشين، علي عليه السلام مرتب مي فرمود: " مازلت مظلوماً "1 ( پيوسته به من ظلم
شده است.) و از آن سو وقتي آن حضرت به ياد ريحانه رسول اکرم، همسرش حضرت زهرا عليها السلام الله تعالي مي افتادند، مي فرمودند:
" انّ فاطمة بنت رسول الله -صلي الله عليه و آله و سلم- لم تزل مظلومة" 2
( همانا فاطمه دختر پيامبر اسلام (ص) پيوسته به او ظلم مي شد.)
روزي3 رسول خدا (ص) در حاليکه اشاره به اميرالمومنين؛ علي (ع) داشت به يکي از اصحاب خود فرمودند:
"أتري هذا؟ فقال: بلي"
"قال: وليّ هذا وليّ الله فواله و عدوّ هذا عدو الله و الله فعاده.
قال: وال وليّ هذا و لو انه قاتل أبيک و ولدک و عاد عدوّ هذا و لو انّه ابوک أو ولدک"
( آيا اين شخص را مي بيني؟ عرضه داشت: بلي
حضرت فرمودند: دوست اين شخص دوست خداست پس موالات و دوستي نسبت به آن داشته باش و دشمن اين شخص شخص دشمن خداست، پس عداوت با آن داشته باش.
بعد فرمودند: دوست دار دوست علي باش ولو اينکه قاتل پدر يا فرزند تو باشد و دشمن ِ دشمن علي باش ولو اينکه پدر يا فرزند تو باشد.)
پس در خلال اين حديث شريف رسول خدا (ص) براي تمام مردم روشن کردند که پيشواي متقيان و اميرمومنان حضرت علي بن ابي طالب عليه الصلاة و السلام وليّ خداست و اوست ميزان در ولايت و طاعت و بندگي خداي تبارک و تعالي.
اوست که بايد دلها متوجه او شود و قلبها سرشار از محبت او و دوستان او.
و اوست که بايد دلها پر شود از دشمني نسبت به دشمنان او، حتي ولو اينکه خداي ناخواسته آن دشمن پدر يا فرزند ما باشد.
يک سوال!
دشمن اميرمومنان کيست؟
جواب روشن است،؛
دشمنان او بسيار بوده و هستند، ولي سرسلسله آنها کسي است که او را اذيت کرد و به خشم آورد.
کسي است که همسر او را اذيت کرد و غضبناک نمود.4
کسي است که درب خانه او را آتش زد.
کسي است که همسر و فرزندان او را شهيد نمود.
کسي است که حق او را غصب کرد.
کسي است که ظلم و ستم در حق اهل بيت او نمود.
کسي است که ريسمان به گردن او کرد.
کسي است که او را خانه نشين کرد.
کسي است که مي خواست او و فرزندان او را به قتل برساند.
و کسي است که...
و آن نيست مگر دو خبيث ملعون ابوبکر و عمر.
اللهم عذّبهما عذاباً يستغيث منه أهل النار.
"شهادت حضرت زهرا علیها السلام افسانه نیست."
و براي همه آنها که در نوشتار4 و گفتار5 خود آتش زدن بر خانه اميرالمومنين و تازيانه زدن بر دست صديقه کبري فاطمه عليها السلام و لگد زدن بر شکم او و سقط محسن آل محمّد را افسانه مي پندارند، همين روايت امام صادق را بس که در پاسخ به مفضّل بن عمر فرمود: هر عمل زشت و گناه و ظلم و جور و ستمکاري را که از زمان آدم (ع) تا وقت قيام قائم ما روي داده و مي دهد، حضرت آن را بر " اين دو نفر" مي شمارد و آن دو را ملزم مي کند به اعتراف به آنها و اين دو اعتراف مي کنند به انجام آنها.

لعنة الله علي ظالمي آل الرّسول ... انّما الثاني فقد کان خصماً للبتول
اما امروز...
آشفتگي ديدگاه هاي پويندگان مسير وحدت اسلامي و اصرار روزافزون آنان جهت فروکاستن از مقام و جايگاه مباحث شيعه درباره "امامت و خلافت" که هيچ ثمري جز فراموشي نصّ و نصب الهي و تحريف عقايد حقّه و هيچ موفقيتي جز بدبيني به شيعيان و امتياز گيري سنّيان به ارمغان نمي آورد؛ خود نشانگر‌ آن است که تنها راه ايجاد وحدت واقعي و از بين بردن تفرقه، بازگشت به پذيرش و باورداشت همان اصلي است که روي بر تافتن از آن موجبات تفرقه و جدايي را پديد آورده است.
آري!‌اين اصل، همان " امامت و ولايت اهل بيت عليهم السلام است که همواره در ميان هياهوي شيطاني غديرستيزان و در فراموشخانه سقيفه به فراموشي سپرده شد و امّت را در اختلاف و تفرقه نگه داشته است.
بنابراين: امامت حجّت معصوم تنها محور وحدت است .
کنيزة الزهرا
19/3/85


1.سفينة البحار، ج 2، ص 108
2. أمالي طوسي
3.علل الشرايع، ج1، 141
4. صحيح بخاري( منبع اهل سنّت)، حديث شماره 2862:
"فغضبت فاطمة بنت رسول الله فهجرت ابابکر فلم تزل مهاجرته حتي توفيت."
(فاطمه دختر رسول خدا بر ابوبکر غضب نموده و با او قطع رابطه کرد. اين قهر او با ابوبکر پيوسته ادامه داشت تا از دنيا رفت.)
5. مقاله "حضرت زهرا از ولادت تا افسانه شهادت"، نوشته عبدالعزيز نعماني، مندرج در مجله نداي اسلام ( زير نظر حوزه علميّه دارالعلوم زاهدان)، شماره 3، پاييز 79، ص 68.
6. امام جمعه اهل سنت زاهدان، در بخشي از خطبه ها با عنوان اين موضوع که مسايل بسياري در تاريخ است که از روي بغض نوشته اند افزود: آن چه امروز مطرح مي شود و يا نوشته مي شود مورد قبول ما نيست و طبق عقيده ما حضرت فاطمه در بستر خويش وفات نموده و کسي ايشان را به شهادت نرسانيده است...