
تاريخ اسلام همواره مبين اين نكته است كه در تمام شئون آن زنان و مردان هر يك در جايگاه خود عهده دار نقشي بوده اند كه در سرنوشت تاريخ تاثير گذار بوده است.
اين نقشها با توجه به ويژگيهاي جسمي و روحي زن و مرد متفاوت است. حمايت هاي حضرت خديجه سلام الله عليها از نهال نوپاي اسلام، خطبه هاي فلسفي، سياسي و اجتماعي حضرت زهرا سلام الله عليها در دفاع از ولايت، نقش ويژه زينب كبري سلام الله عليها و زنان حاضر در كربلا در ابلاغ پيام عظيم عاشورا، جنگاوري بسياري از زنان سلحشور كه پا به پاي مردان در جبهه ها و پشت جبهه ها از دين خدا در هر عصري دفاع كردند نمونه هاي شايسته اي از نقش زنان در تاريخ اسلام است. قرآن كريم نيز به تعدادي از اين زنان تاثير گذار در تاريخ همچون آسيه همسر فرعون و مريم عذرا اشاره نموده است. در عصر حاضر نيز نقش زنان در پيروزي انقلاب اسلامي و هشت سال دفاع مقدّس غير قابل انكار است.
براي بررسي نقش زن در دوران طلايي حضور امام توجه به اصالت روح و بدن لازم است. در ارزشها جنسيّت(مذكر و مونت) تاثير نمي گذارد. بلكه روح است كه صاحب ارزش هاست و نه جسم و بدن انسان. قرآن كريم نيز ارزشها را به روح انسان مرتبط مي داند و همه صفات و امور معنوي را منزه از بدن(و در نتيجه جنسيّت) مي داند.
در خطابات الهي نيز جنسيّت تاثير ندارد و زمانيكه فقط از مردان نام مي برد به دليل فرهنگ محاوره اي مردم است و نه، تنها مخاطب قرار دادن مردان.
در احاديثي كه به دولت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف و زمان ظهور حضرت مي پردازد و وضعيت آن عصر را بيان مي كند، وضعيت زندگي مردم و در نتيجه زنان و مردان و نيز گاهي نقش آنان در آن زمان مشاهده مي شود. علاوه بر احاديثي كه به كليات زندگي مردم مي پردازد. احاديثي وجود دارد كه به زنان عنايت ويژه اي و نقش خاص آنان را بيان مي كند.
بر پايه برخي روايات چهارصد زن در هنگام قيام مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف، آن حضرت را همراهي مي كنند و اكثر آنها در بخش بهداشت و درمان مشغول مي باشند. در روايتي، تبليغات عليه دجّال و برحذر داشتن مردم از او يكي ديگر از وظايف زنان است كه در زمان حضرت رخ مي دهد. البته در روايات تعداد زناني كه به هنگام قيام حضرت با ايشان خواهند بود، اختلاف وجود دارد. در برخي روايات از سيزده زن نام برده است، كه هنگام ظهور حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف ايشان را همراهي مي كنند و شايد از كساني هستند كه از نيروهاي ابتدايي حضرت مي باشند.
در برخي از روايات نيز عدد زناني را كه به حضرت ياري مي رسانند 7800 نفر گفته اند و آنان زناني هستند كه پس از قيام حضرت را همراهي مي كنند.
مفضّل بن عمر مي گويد:
از امام صادق عليه السّلام پرسيدم زنان ِ همراه قائم، چه مي كنند؟ حضرت فرمودند: "زخمي ها را مداوا مي كنند و از بيماران پرستاري مي كنند همچنانكه همراه رسول خدا صلّي الله عليه و آله و سلّم بودند."
امام صادق نه نفر از اين زنان را به نام و مشخصات معرفي فرموده اند. تاكيد ايشان به اين نامها نشان مي دهد آنها در زندگي خود افراد شايسته اي بودند و اكثر آنها در جهاد با دشمنان خدا از خود لياقت نشان داده اند. برخي مانند صيانه مادر چند شهيد بودند و خود نيز به وضع جانسوزي به شهادت رسيدند. بعضي مانند سميّه در راه دفاع از اسلام سخت ترين شكنجه ها را تحمل كردند و تا پاي جان از عقيده خود دفاع كردند. برخي ديگر مانند ام خالد نعمت تندرستي را براي حفظ اسلام، بر خود حرام كردند و جانباز شدند. گروهي مانند زبيده آنها را زرق و برق دنيا و توانگري مادي از اسلام باز نداشت بلكه امكانات خود را در راه عقيده خود استفاده نموده و به برپايي مظاهر مهم اسلامي چون حج كمك كردند. بعضي نيز به تربيت فرزنداني لايق پرداختند و خود نيز از معنويت خاصي برخوردار بودند كه زبانزد بود.
بررسي احاديث و روايات درباره دولت امام عصر نشان دهنده اوج بلوغ فكري معنوي و عقلي انسانهاست به طوري كه زنان مي توانند در خانه با توجه به قرآن كريم و سنت قضاوت كنند. اين امر نشانگر افزايش توانايي و قابليت زنان در پرتو وجود مبارك امام عصر است.
زنان به دليل نقش تربيتي نسل جوان، تاثير گذاري بر جامعه و انسان سازي و ايفاي نقش مادري، بهتر مي توانند بستر مناسب جهت قيام و ظهور حضرت را فراهم سازند.
با توجه به فرمايش امام صادق عليه السّلام آنان همان نقشهايي را خواهند داشت كه در زمان پيامبر صلّي الله عليه و آله و سلّم داشتند. زنان مي توانند خود از ياران حضرت باشند و با پرستاري از بيماران، تدارك غذا و لوازم مورد نياز سربازان مستقيما" در خدمت امام عصر عجل الله تعالي فرجه الشريف باشند. همچنين در رده هاي بالاتر جزء فرماندهان و مشاوران و ياوران مخصوص امام قرار گيرند. چنانچه در روايتي از امام باقر عليه السّلام در كتاب البرهان في تفسير القرآن آمده كه 50 نفر از 313 نفر زن هستند كه احتمالا از ياران خاص و فرماندهان امام مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف مي باشند. زنان همچنين مفتخرند كه همسر و مادر ياران و علاقمندان به مهدي فاطمه عليهما السّلام باشند.
به واسطه تلاش و كوشش زنان مسلمان است كه آنان شايسته زندگي در جامعه اي مي شوند كه سكان هدايتش به دستان مبارك امام زمان خواهد بود و اراده ي خداوند در زمين اجرا خواهد نمود.
منابع:
1. چشم اندازي به حكومت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف، نجم الدين طيبي، ويرايش دوّم
2. زن در آيينه جمال و جلال، آيت الله جوادي آملي

در دیداری که هفته گذشته با حضرت آیت الله العظمی وحید خراسانی در قم داشتیم، ایشان از مقام شامخ شیخ الطائفه، مرحوم شیخ طوسی اعلی الله مقامه یاد و در ادامه به کتاب غیبت ایشان اشاره کردند و اینکه شیخ در کتاب غیبت جمله ای به این مضمون دارد که «به قدری در عصر ما معجزات روشن امام عصر (عج) صادر شده که از شمارش خارج است.» حال که حضرت به این اندازه در آن زمان آیات باهرات داشت، پس ببینید تا این زمان چه اندازه معجزات حضرت رخ داده است!
جالب است که بدانیم، مرحوم شیخ طوسی(ره) در آغاز کتاب غیبت، سبب نگارش آن را بیان جهت طول غیبت و امتداد استتار آن صاحب غیبت می آورد، در حالی که آن را در سال 447 تالیف نموده که هنوز بیش از 118 سال از غیبت کبرای آن وجود مقدّس نگذشته است، ما چه بگوییم؟! نمی دانم اگر آنان در عصر و زمان ما بودند، در حالی که 1098 سال از غیبت کبری و 1167 سال از آغاز غیبت صغرای آن وجود مقدّس می گذرد چه وضعی داشتند؟ چه می گفتند؟ چه می نوشتند؟ چگونه می زیستند؟ چگونه همه همّت خود را در راه تحصیل رضای آن حضرت به کار می گرفتند؟ چگونه مردم را به دعا و مسالت برای ظهور آن مظهر الرّب فرا می خواندند؟ و چگونه در انتظار آن منتظَر، ندبه و نوحه داشتند؟ و چگونه خون دل را با اشک دیده آمیخته و بر خاک قدمش می ریختند؟ و چگونه دل هاشان در سینه هاشان پیوسته به نام و یاد او به جنبش و تپش می افتاد؟
آه غیبت! وای غیبت! آه و واویلا! صد آه و واویلا! بی شمار و بی حساب آه و افسوس از درد غیبت! از درد غیبت! از مشکل غیبت! از ابتلای غیبت! از آزمون غیبت! ز سختی غیبت! وای از غیبت و داد از غیبت! ای وای که باب غیبت باز شد؛ اگر این در باز نمی شد چه می شد؟ خدا خواسته غیبت را. مشیّت قاهره اش بر اساس حکمت متعالیه اش به تحقّق ولیّش تعلّق گرفته است، چه می شود کرد؟*
ولی کاش این در باز نمی شد.
ای کاش این طایر عرشی در قفس غیبت آشیان نمی گرفت!
ای کاش که او پرده نشین نمی شد!
ای کاش یتیم امام حسن عسگری علیه السّلام غایب نمی گشت!
ای کاش صاحب ما صاحب الغیبه نمی شد!
ای کاش مطلع الفجر لیلة القدر از دیده ها مخفی نمی گشت!
ای کاش فرزند مظلوم علی مظلوم و فاطمه مظلومه در سایه ظلم ظالمان حجاب مظلومیّت به خود نمی گرفت و محرومیّت ما فراهم نمی آمد!
ای کاش ما بچّه های خوبی بودیم که سایه ی مهر چونان مهربان پدری از سر ما کم نمی گردید!
ای وای، خیّاط ازل جامه ی غم انگیز غیبت را که در خُم تقدیر فرو برده بود بر قامت امام ما، امام پنج ساله ما پوشاند؛ جامه ای که از قامتش بیرون نیامده و بیرون نیاید تا اراده ی همان ذات قدّوسی که به پوشانیدن این جامه بر قامت او تعلّق گرفت به بیرون آوردنش تعلّق گیرد.
کاش یکی اینجا بود و به من می گفت که جامه ای غمین تر، عمامه ای نیلی تر، دستاری مشکی تر، قمیصی سیاه تر، پاپوشی محکم تر و ردایی بلندتر از این غیبت هست که بر قامت خمیده آن صاحب الغیبه پوشاند؟ دیگر این جامه زمان ندارد؛ این طیلسان و ردا سال و قرن نمی شناسد و این موزه و دستار تاریخ بر نمی تابد.
جامه نخستین با گذشت شصت و نه سال زمانش سر آمد. ولی این جامه دوّم چه جامه ای است؟ چه لباسی است؟ تار و پودش از چیست؟ آستر و رویه اش از چه جنسی است؟ "های" هجران و "فای" فراق و "غین" غیبت و غربت را با آه دیده، و خون دل و لخت جگر را با در به دری و خون جگری و زرد رنگی و شب زنده داری و سوز سینه و آه و اندوه پیوند داده و تافته ای از آن ها بافته اند و آن را با خیط انتظار و رشته امید و سوزن صبر دوخته اند و بر قامت اباصالح المهدی عجّل الله تعالی فرجه الشّریف پوشانده اند، که جز دست توانای آن خیّاط ازل هیچ دستی را توان بیرون آوردن این جامه از آن پیکر نیست. فقط آن چه در این جهت بسیار حائز اهمّیت است برداشتن دست دل من و شماست به رسم دعا به درگاه قادر متعال که :
الهی عظم البلاء...
* حدیث غیبت و سفارت، سیّد مجتبی بحرینی

پیش تر در مقتل شوشتری رحمة الله علیه یکی از اسامی امام حسین علیه السّلام را "مکروب" خوانده بودم.
در حدیثی از امام، مظلوم کربلا را این چنین معرفی کرده بودند:" هُوَالحسینُ بنُ علیِّ صاحبُ کَربٍ و بَلاءٍ "
"مکروب"یعنی کسی که دل او پر درد است.
حالا که کمی از خواندن آن صفحات گذشته است و توقیعات مبارک از ناحیه مقدّسه حضرت صاحب (عج) را در کتب مختلف و خطاب به اشخاص و گروههای گوناگون میبینم، انگار که این صفت " مکروب" هزار و چهارصد سال پس از حسین و عاشورا دوباره زنده میشود در پرده خیالاتم.
گویی که در روزگار ما وجه اختصاص این صفت، ظهور دردها از غیبت و غفلت ما در دل آن حضرت است بر وجه اتمّ و اکمل که گویا دیگر چنین صاحب دردی در عالم امروز ما نباشد.
بگذریم...
امروز پنجره تازه ای به کوچه میگشایم از قول حضرت؛ نامه ها، خطبه ها و توقیعات و کمی از آنچه که در دل و فکر مبارکشان در دوران حضور و غیبت می گذرد، به روایت از کتب مهدوی و اسلامی امّا معتبر!
توقیع مبارک حضرت بقیة الله (روحی له الفداء) در مورد ابوالعبّاس خضر بن ابی صالح:
حَدَّثنا اَبُو مُحمَّدٍ عَمّارُ بنُ الحُسینِ بنِ الاِسحاق... و کانَ نسخةُ التَّوقیعِ:
مَنْ بَحثَ فقَدْ طَلبَ، وَ مَنْ طَلبَ فَقدْ ذَلّ، وَ مَنْ ذَلَّ فَقَدْ اَشاطَ و مَنْ اشاطَ فَقَد اَشْرکَ.
قالَ: فَکفَّ عَنِ الطَّلبِ وَ رَجَعَ. *
هر کس که درباره من جستجو کند، به دنبال من آمده است. و هر کس برای پیدا کردن من کوشش کند، دشمن را به سوی من راهنمایی کرده است. و هر کس دشمن را به سوی من رهنمون شود، جان مرا به خطر انداخته است. و هر کس که از نظر جانی خطری متوجّه من کند، مشرک است.
وبدین ترتیب، خضر بن ابی صالح که مدّتها در طلب مقام مقدّس حضر بقیّة الله روحی له الفداء در شهرها و بلاد در جستجو بود، دست از این کار برداشته، به منزل خود بازگشت.
---------------------------------------------------
* کلمة الامام المهدی علیه السّلام، صفحه 548
المٓ. ذلِکَ الکِتبُ لارَیْبَ فِیهِ هُدیً لِلْمُتّقینَ. الّذینَ یُومِنونَ بالْغَیبِ و یُقیمونَ الصّلوةَ و مِمّا رَزَقنهُم یُنفِقونَ.*
از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نقل است که خطاب به سلمان فارسی فرمود:
تو از برترین کسانی هستی که با این جمله " الذین یومنون بالغیب " مورد مدح و ستایش قرار گرفته اند.
سلمان فارسی را که می شناسید؟
همان مرد ایرانی الاصل و پاکباخته ای که در جستجوی حق و یافتن غایت نهایی روحش سرزمینهای بسیاری را درنوردید و در آخر جانانه به محمد مصطفی(ص) ایمان آورد.
هر فطرت روشن بین و هر عقل چرتکه انداز و حسابگری به روشنی خواهد فهمید که بالاتر و برتر از سلمان ها، کسانی هستند که در زمانهای پس از پیامبر (ص) و ائمه معصومین - علیهم السلام- پا به جهان هستی می گذارند و بدون اینکه طعم دیدار رسول خدا را چشیده باشند و دست نوازشگر او را بر ابریشم اندیشه و احساسشان دیده باشند به او و سخنان او و اهل بیتش ایمان می آورند...
بله، خدا می بیند...
آنها مصادیق بزرگوار " الذین یومنون بالغیب " هستند.
از قول حضرت آیت الله العظمی بهجت- دامت برکاته – آمده است:
" انسان می تواند قرآن را آینه قرار دهد برای غایب - علیه السلام - و غایب- علیه السلام - را آینه قرار دهد برای قرآن. و می شود گفت که این دو شریک و عدیل یکدیگرند و روابط بین خالق و مخلوق هستند و در " دعوت الی الله " افتراقی ندارند. " **
تعبیر زیباییست؛ امام، آینه قرآن...
در اینصورت توسل به امام عینا توسل به قرآن خواهد بود که حدیث شریف ثقلین را که همه به میمنت ستاره همسایه اش در بینش اسلامی دبیرستان حفظ کرده ایم گواه این گفته می گیرم که امام کفو قرآن مجید است و هیچ زمانی نمی رسد که این دو از هم جدا شوند تا روزی که امانتداران رسول، پیوند آن دو را به سلامت در کنار حوض کوثر به صاحبش برگردانند.
پس چه چیز راهگشا تر و شاه کلیدتر از توسل به امام !
از همان سالهای مدرسه رسم بر این بود که حروف رمزگونه قرآن (حروف مقطعه) را با این جمله به خاطر بسپاریم "صِراطُ عَلیٍّ حقٌّ نُمَسّکُهُ "
خیلی ساده است علی راه خداست...علی رمز قرآن است...ولایت او و آل او راه خداست...
چه حالی داشت آسمانِ نیزه ها آن زمان که قرآن را به سر نیزه کشیدند تا کمر علی را خم کنند،
چه بر سر قلب الله آمد که این علی خود قرآن است، کاغذها را به نیزه کشیده اند!!
شرم از آنها که لکه ننگی شدند بر شرافت!
اما یابن العسگری
قرآن مسطورت نامیده اند،
هر صبح با تو عهد می بندیم که میان تو و کلام خدایت نیزه ای بیرون نیاوریم که نکند در چکاچک شمشیرها منفور زمین و آسمان شویم
و هر شب با تو تجدید پیمان می کنیم برای جنگیدن در رکابت.
با همین دلهایی که هر جمعه از راه دور به پابوسی آستانت می آیند سلمان وار به تو قول می دهیم که آیه هایت را فراموش نکنیم.
قول می دهیم که تعدی به ملک شیطان آیه های غیب را از یادمان نبرد،
که از خاطرمان نخواهد رفت روزی که بر مرمر قلبهایمان نازل کرد
اقراء بسم رب المهدی
و ما همچنان در انتظار آخرین آیه، که شاید حافظ قرآن شویم................
* سوره بقره – آیات 1 تا 3
** نکته های ناب از آیت الله العظمی بهجت – رضا باقی زاده