این کوچه سرزمین طوی من است که
نام شما بر آن خورد
به رسم میعادگاه عشق!
هر چند پیچک روی دیوارهایش از آبیاری
و صبر سالها آنقدر قد کشیده است
که عهد اشک و انتظار را برای برگهای
جوانش معنا کند…
اما! امان از روزهایی که چله های دعای
عهد تمام و چشم ها به ابتدای
این کوچه خشک می شود و نمی آیی...
امان از دلی که واژه صبر هم در
اندوه نیامدنت برایش بی صبری میکند!
و او هر صبح جمعه پر از تمنای عطر ریحانه
سینی اسپند به دست،
راهی کوچه می شود و
ندبه کنان پا به زمین میکوید:
دستم به دامنت خدایا
این مسافر ما دیر کرده...
او را برسان!



سه شنبه ۱۲ شهریور ۱۳۸۷ ؛۲۳:۵۹

ما به قصّه هر قصّه گویی گوش بدهیم، گاهی خوشحال و گاهی غمگین می شویم امّا در مقابل قرآن نه خوشحال می شویم و نه غم گین!!
گویی که اصلا" قرآن ارتباطی با حال و کار ما ندارد.
و حال آنکه فرموده اند: به هنگام تلاوت قرآن، زبان باید واعظ، عقل مترجم و قلب متّعظ (پندپذیر) باشد.

م.میراحمدی | نظرات (0) | دنبالک (0)