وبلاگ های مهدوی
فردا به شهر نور می آیی
حجّت آخرین در کلام امام اوّلین
گزارش تصویری:

آفرین بر تو مخاطب آن همه حرف ها که نگفتم!
چه سخت و جان فرسا بود روزهایی که از کنار هم رد میشدم و در غوغای ناشکیبای پدر و فرزندی ای آنچنان تشنه و نزدیک،
آشنایی ندادیم و رفتیم.
سالهاست که در خواب های من، هر لحظه جلوه ی پریزادی می یابی و در برابر پنجره زندگی من، در سینه
آسمان افراشته خیال من، در دوردست های افق کبود جمعه و در دامان آفتاب بلند دوست داشتن، هر دم
شکوهی تازه می گیری!...
امشب در پشت لحظه ها فرود می آیم و با نبض ریسه های کوچه پس کوچه ها هم آوازم.
امشب در من ترانه گمشده ایست که در نی غربت ها افتاده است.
امشب شناسنامه دلم صادره از حوزه تماشای شماست.
امشب شیشه عینک عینیت را پاک کرده بودم، لباس های روحم را در سرچشمه یادت شسته بودم، می
خواستم اشکی بنویسم که باران بارید...
چیری ته چاه یوسف دلم تکان خورد، چیزی بین پنبه و شمشیر زخم زلیخائیم را تازه کرد...
کفش هایم امروز در آستانه طور یکروزه خودمانی مان به نشئه مکاشفه فرو رفتند؛ دیدم که در زادگاه تاریخ،
زلیخا به سوالات قیصر پاسخ می داد و قاضی الحاجات تبرئه یوسف را قرائت می کرد! فهمیدم که عقوبت
عاشقان در قاموس عافیت این است... پرستندگان صنم خانه توحید را انجام همین است و بس!
دیدم که
بی تو کسی قدر مصاحبت پونه ها را در ضیافت باران نمی داند!
بی تو سرنوشتمان، سرنوشت سایه ای در غروب خداحافظی ست!
بی تو این سرنوشت از اشک آغاز و به آه خاتمه می یابد!
اما می دانم! می دانم مملکتی که در هرساعت انتظار تو را می کشد، مملکتی که پشتش به کوه بهشت زهرا
گرم است، هرگز در کوچه بن بست نمی نشیند.
امشب خدا می داند که چه اندازه سهامداران شرکت سرمایه گذاری ظهور با نقدینگی اشک به تالار انتظار می
آیند!
امشب صدای ارابه های فرج از سنگفرش قنوت می آید...
پ.ن: عید میلاد حضرتش - روحی لتراب مقدمه فداء- هزاران بار بر شما مبارک!
تا برطرف شدن مشکل فنی وبلاگ ممنون میشوم اگر الطافتان را از طریق این ایمیل شامل حال این حقیر کنید.
info@Rayhaneh.com