این کوچه سرزمین طوی من است که
نام شما بر آن خورد
به رسم میعادگاه عشق!
هر چند پیچک روی دیوارهایش از آبیاری
و صبر سالها آنقدر قد کشیده است
که عهد اشک و انتظار را برای برگهای
جوانش معنا کند…
اما! امان از روزهایی که چله های دعای
عهد تمام و چشم ها به ابتدای
این کوچه خشک می شود و نمی آیی...
امان از دلی که واژه صبر هم در
اندوه نیامدنت برایش بی صبری میکند!
و او هر صبح جمعه پر از تمنای عطر ریحانه
سینی اسپند به دست،
راهی کوچه می شود و
ندبه کنان پا به زمین میکوید:
دستم به دامنت خدایا
این مسافر ما دیر کرده...
او را برسان!



سه شنبه ۲۴ بهمن ۱۳۸۵ ؛۰۱:۰۶

استقلال، آزادي، جمهوري اسلامي

"فغير كثير ما عاقبة الفناء.
آنچه پايان پذير است، چيز زيادي نيست." صحيفه سجّاديه، دعاي هجدهم

و اين را علي اوسط از پدرش آموخته بود.
آنگاه كه سُلاله زهرا را بين دو امر ذلّت و شمشير مخيّر كردند و هيهات منّا الذّله!
ذلّت و خواري از حسين به دور است.
و از آن روز كه ثارالله بر جبين سرزمين كربلا به خودنمايي نشست
تا امروز كه زنجير عزاي حسين بر شانه هاي زمينيان نقش خون مي زند
و از امروز تا دولت الزهراء كه شمشير علي بر گُرده طالب خون حسين، سر ظلم را از نعش آن جدا كند،
رسم مردان ِمردستان هاشمي و تابعانشان همين است؛ از ذلّت به دورند. ان شاء الله.