جمعه ۴ اسفند ۱۳۸۵ ؛۰۱:۱۱

 بزن مرا كه يتيم بهانه لازم نيست

« فكَيف تتّقونَ اِن كَفَرتم يوماً يَجعلُ الولدانَ شَيبا» مزمّل، آيه هفدهم
چه سان در امانيد، اگر كافر باشيد در روزي كه كودكان را - از هول سختي- پير مي گرداند؟

تا ديشب انگار تنها چاره اش مرگ بود و امشب خيال برش داشته كه تنها حكايت بودنش باباست...
وقتي سه ساله اي، فروش لبخندي به لبخندي را تاب نمي آورد و معامله بوسه اي به بوسه اي را امضا نميكند؛
وقتي او اينقدر بي بابا سخت مي گيرد؛
وقتي اسير سلسله حسين را تازيانه مي زنند؛
وقتي كه نازماهي ِ عطشخانه حسين لب به لب بابا جان مي دهد؛
يعني كه شِمر سبزترين نگاه رودخانه را دزديده است...

دوشنبه ۳۰ بهمن ۱۳۸۵ ؛۱۸:۳۷


شارع الحسين عليه السّلام

« نپندار كه تنها عاشورائيان را بدان بلا آزموده اند و لاغير... صحراي بلا به وسعت همه تاريخ است.»

• شارع الحسين عليه السّلام؛
آنجا كه تحقيقا" بيش از هر جاي ديگري زبان روي اين جمله لكنت مي گيرد: كجاست طالب خون حسين؟!

سه شنبه ۲۴ بهمن ۱۳۸۵ ؛۰۱:۰۶

استقلال، آزادي، جمهوري اسلامي

"فغير كثير ما عاقبة الفناء.
آنچه پايان پذير است، چيز زيادي نيست." صحيفه سجّاديه، دعاي هجدهم

و اين را علي اوسط از پدرش آموخته بود.
آنگاه كه سُلاله زهرا را بين دو امر ذلّت و شمشير مخيّر كردند و هيهات منّا الذّله!
ذلّت و خواري از حسين به دور است.
و از آن روز كه ثارالله بر جبين سرزمين كربلا به خودنمايي نشست
تا امروز كه زنجير عزاي حسين بر شانه هاي زمينيان نقش خون مي زند
و از امروز تا دولت الزهراء كه شمشير علي بر گُرده طالب خون حسين، سر ظلم را از نعش آن جدا كند،
رسم مردان ِمردستان هاشمي و تابعانشان همين است؛ از ذلّت به دورند. ان شاء الله.