این کوچه سرزمین طوی من است که
نام شما بر آن خورد
به رسم میعادگاه عشق!
هر چند پیچک روی دیوارهایش از آبیاری
و صبر سالها آنقدر قد کشیده است
که عهد اشک و انتظار را برای برگهای
جوانش معنا کند…
اما! امان از روزهایی که چله های دعای
عهد تمام و چشم ها به ابتدای
این کوچه خشک می شود و نمی آیی...
امان از دلی که واژه صبر هم در
اندوه نیامدنت برایش بی صبری میکند!
و او هر صبح جمعه پر از تمنای عطر ریحانه
سینی اسپند به دست،
راهی کوچه می شود و
ندبه کنان پا به زمین میکوید:
دستم به دامنت خدایا
این مسافر ما دیر کرده...
او را برسان!



دوشنبه ۹ بهمن ۱۳۸۵ ؛۱۶:۰۵

السّلام عليك يا ساقي عطاشي بكربلاء

دستان عبّاس بن علي قطع شده بود كه آن ملعون توانست گرز بر سر او بكوبد. اما تا دستان ظاهر بريده نشود، بال هاي بهشتي نخواهد رُست. اگر آسمان دنيا بهشت است، آسمان بهشت كجاست كه عبّاس بن علي پرنده آن آسمان باشد؟!*


*فتح خون، سيّد مرتضي آويني
ألتمس منکم الدعاء کما لا أنساکم إن شاء الله !

م.میراحمدی | نظرات (3) | دنبالک (0)