وبلاگ های مهدوی
فردا به شهر نور می آیی
حجّت آخرین در کلام امام اوّلین
گزارش تصویری:

فاطمه می بوسیدش. با یک "یاعلی" پسرش را به هوا می انداخت و باز در بغل می فشرد.
حسن بوسه باران فاطمه می شد و مادر جوان برایش شعر می خواند:
اَشبِه اَباکَ یا حَسَن
وَاخلَع عَن ِ الحَقّ الرَسن
وَاعبُد اِلهَا ذامَنَن
وَ لاتوال ذالاحَن *
و زمزمه های فاطمه برای همیشه در گوش حسن پیچید که مثل پدرش علی ماند و ریسمان از گردن حق گشاید. به عبادت خدای بخشنده اش برخیزد و با کینه توزان رفاقت نکند.
...
یادم بنداز! این شبها که فاطمه چشم براه اولین فرزندش است، وقت افطار، دوتایی دستهایمان را به آسمان بگیریم بلکه دنباله چشمان گنهکار ِامیدوارمان برسد به خاک طاهر بقیع و مولود فاطمه را قسم دهیم به خاندانی که معروفِ سجیّاتشان کرم است و حسن؛ شهیر کریمانشان! تا امید ما، نور چشم ما، آقای ما، عزیز ما، ولی نعمت سفره هایمان را به ما برسانند و مادری را از چشم انتظاری آخرین فرزندش به در آورند!
عید همگی مبارک!
* بحارالانوار- جلد43- صفحه 286