این کوچه سرزمین طوی من است که
نام شما بر آن خورد
به رسم میعادگاه عشق!
هر چند پیچک روی دیوارهایش از آبیاری
و صبر سالها آنقدر قد کشیده است
که عهد اشک و انتظار را برای برگهای
جوانش معنا کند…
اما! امان از روزهایی که چله های دعای
عهد تمام و چشم ها به ابتدای
این کوچه خشک می شود و نمی آیی...
امان از دلی که واژه صبر هم در
اندوه نیامدنت برایش بی صبری میکند!
و او هر صبح جمعه پر از تمنای عطر ریحانه
سینی اسپند به دست،
راهی کوچه می شود و
ندبه کنان پا به زمین میکوید:
دستم به دامنت خدایا
این مسافر ما دیر کرده...
او را برسان!



جمعه ۱۰ شهریور ۱۳۸۵ ؛۱۲:۱۹

Azin.jpg

غروبِ آذین بندی کوچه است که یکی فریاد میزند : "هر یک لاقبا یی که زن و بچه نداره، از این تیرچراغ بره بالا ! "
در دلم می خندم. همه مثل فشفشه از جا می پرند و صدای مَن مَن هایشان را می شنوم.
حتی همین تازه داماد همسایه !

م.میراحمدی | نظرات (4) | دنبالک (0)