این کوچه سرزمین طوی من است که
نام شما بر آن خورد
به رسم میعادگاه عشق!
هر چند پیچک روی دیوارهایش از آبیاری
و صبر سالها آنقدر قد کشیده است
که عهد اشک و انتظار را برای برگهای
جوانش معنا کند…
اما! امان از روزهایی که چله های دعای
عهد تمام و چشم ها به ابتدای
این کوچه خشک می شود و نمی آیی...
امان از دلی که واژه صبر هم در
اندوه نیامدنت برایش بی صبری میکند!
و او هر صبح جمعه پر از تمنای عطر ریحانه
سینی اسپند به دست،
راهی کوچه می شود و
ندبه کنان پا به زمین میکوید:
دستم به دامنت خدایا
این مسافر ما دیر کرده...
او را برسان!



rose.jpg

دوباره جمعه شد، من آمده بودم و تو...!
این چند خط نامه و گل برای تو که امروز هم با جیب های پر از نرگست سر قرار نیامدی:
" مثل نشستن قاصدکی در دامن مردی که منتظر هیچ خبری نیست،
سر زده آمده بود. عشق را می گویم!
حال آنکه
می دانستم همیشه عشق؛
تمرین ِ سرخوش ِ روزهای بی تو بودن است..."
قربانت؛ مریم

م.میراحمدی | نظرات (4) | دنبالک (0)