این کوچه سرزمین طوی من است که
نام شما بر آن خورد
به رسم میعادگاه عشق!
هر چند پیچک روی دیوارهایش از آبیاری
و صبر سالها آنقدر قد کشیده است
که عهد اشک و انتظار را برای برگهای
جوانش معنا کند…
اما! امان از روزهایی که چله های دعای
عهد تمام و چشم ها به ابتدای
این کوچه خشک می شود و نمی آیی...
امان از دلی که واژه صبر هم در
اندوه نیامدنت برایش بی صبری میکند!
و او هر صبح جمعه پر از تمنای عطر ریحانه
سینی اسپند به دست،
راهی کوچه می شود و
ندبه کنان پا به زمین میکوید:
دستم به دامنت خدایا
این مسافر ما دیر کرده...
او را برسان!



چهارشنبه ۴ مرداد ۱۳۸۵ ؛۲۲:۴۰

اللهّمّ اَهّلَهُ عَلَینا بِالاَمن و الایمانِ، وَ السّلامة و الاِسلام، وَربّی و ربُّکَ اللهُ عَزَّوجَلَّ

همیشه رجب را از تمام ماه های شمسی و قمری بیشتر دوست داشتم.
از آن روزهای شیرین اول رجب در دبیرستان رضوی اسلامی ِ خیابان ایران و جعبه های شیرینی ِ میان بچه ها تا شروع بی روحش در پله های پیچ در پیچ دانشکده و مدار دلهای تحصیلکرده.
همیشه رجب شیرین ترین و بهترین بود!
حتی شیرین تر از آن ماه تابستانی میلادم که رب الارباب مرا افتخار بندگی بخشید!
هرچند که بنده با افتخار مهمان 28 رجب المرجّب امسالم!
روزهای شیرینی پیش روست؛
فردا که مصادف اولین شب جمعه رجب و شب آرزوهاست و انشاءالله که فرج مولای منتظرمان اولین آرزوی ما و فرج در امور ماست!
میلاد امام محمد باقر و امام جواد علیهما السلام و میلاد مولود کعبه !
گفتم علی!
به یاد شبهای گرم حکومت نظامی و هوای آلوده نجف و خس خس سینه ها که نه
یاد ضریح پر ابهّت علی خدا، یاد نخلستانهای کوفه و همانجا که شانه ها توان بلند شدن از سجده را نمی یافت، افتادم.
ماه خوشی است و من حتما بی نهایت خوشحالم!
به هر بنده خوب خدا که این کلمات را میخواند این عید را از صمیم قلب تبریک میگویم.
مولای ما هم امشب اولین ِ کسانی خواهد بود که به ندای این الرّجبیّون لبیک خواهد گفت!
یابن یاسین! یابن طه! هر کجا هستی التماس دعا!

م.میراحمدی | نظرات (8) | دنبالک (0)