اللهّمّ اَهّلَهُ عَلَینا بِالاَمن و الایمانِ، وَ السّلامة و الاِسلام، وَربّی و ربُّکَ اللهُ عَزَّوجَلَّ
همیشه رجب را از تمام ماه های شمسی و قمری بیشتر دوست داشتم.
از آن روزهای شیرین اول رجب در دبیرستان رضوی اسلامی ِ خیابان ایران و جعبه های شیرینی ِ میان بچه ها تا شروع بی روحش در پله های پیچ در پیچ دانشکده و مدار دلهای تحصیلکرده.
همیشه رجب شیرین ترین و بهترین بود!
حتی شیرین تر از آن ماه تابستانی میلادم که رب الارباب مرا افتخار بندگی بخشید!
هرچند که بنده با افتخار مهمان 28 رجب المرجّب امسالم!
روزهای شیرینی پیش روست؛
فردا که مصادف اولین شب جمعه رجب و شب آرزوهاست و انشاءالله که فرج مولای منتظرمان اولین آرزوی ما و فرج در امور ماست!
میلاد امام محمد باقر و امام جواد علیهما السلام و میلاد مولود کعبه !
گفتم علی!
به یاد شبهای گرم حکومت نظامی و هوای آلوده نجف و خس خس سینه ها که نه
یاد ضریح پر ابهّت علی خدا، یاد نخلستانهای کوفه و همانجا که شانه ها توان بلند شدن از سجده را نمی یافت، افتادم.
ماه خوشی است و من حتما بی نهایت خوشحالم!
به هر بنده خوب خدا که این کلمات را میخواند این عید را از صمیم قلب تبریک میگویم.
مولای ما هم امشب اولین ِ کسانی خواهد بود که به ندای این الرّجبیّون لبیک خواهد گفت!
یابن یاسین! یابن طه! هر کجا هستی التماس دعا!
دعوتی در کار نیست،
جمعه ها خودش بی هوا مهمان ناخوانده لحظه های من می شود!
آخر قدمت روی نگاه ِ به ابتدای کوچه مانده ام
تمام این اشکهای ناخوانده پیش کش مهربانی پلک هایت
منّتت را هم دارم. . .