این کوچه سرزمین طوی من است که
نام شما بر آن خورد
به رسم میعادگاه عشق!
هر چند پیچک روی دیوارهایش از آبیاری
و صبر سالها آنقدر قد کشیده است
که عهد اشک و انتظار را برای برگهای
جوانش معنا کند…
اما! امان از روزهایی که چله های دعای
عهد تمام و چشم ها به ابتدای
این کوچه خشک می شود و نمی آیی...
امان از دلی که واژه صبر هم در
اندوه نیامدنت برایش بی صبری میکند!
و او هر صبح جمعه پر از تمنای عطر ریحانه
سینی اسپند به دست،
راهی کوچه می شود و
ندبه کنان پا به زمین میکوید:
دستم به دامنت خدایا
این مسافر ما دیر کرده...
او را برسان!



Karbala.jpg

...ز سر گذشته اشکم، به لب رسیده جانم، که هر چه کرده با من، فراق کربلا کرد...
حساب شبهایی که با هق هق فراقش به خواب رفته بودم از دستم در رفته است! تا بالاخره فردا رسید...
وقتی بالای سر سیدالشهداء علیه السّلام؛ آنجا که دعا مستجاب است؛ یادم مانده باشد که
"واکثروا الدعاء بتعجیل الفرج" یعنی دعاگوی همه هستم.

پ.ن: نظر کن شها بر دَرت...به پهلوی بشکسته مادرت

م.میراحمدی | نظرات (9) | دنبالک (0)