این کوچه سرزمین طوی من است که
نام شما بر آن خورد
به رسم میعادگاه عشق!
هر چند پیچک روی دیوارهایش از آبیاری
و صبر سالها آنقدر قد کشیده است
که عهد اشک و انتظار را برای برگهای
جوانش معنا کند…
اما! امان از روزهایی که چله های دعای
عهد تمام و چشم ها به ابتدای
این کوچه خشک می شود و نمی آیی...
امان از دلی که واژه صبر هم در
اندوه نیامدنت برایش بی صبری میکند!
و او هر صبح جمعه پر از تمنای عطر ریحانه
سینی اسپند به دست،
راهی کوچه می شود و
ندبه کنان پا به زمین میکوید:
دستم به دامنت خدایا
این مسافر ما دیر کرده...
او را برسان!



شنبه ۲۶ فروردین ۱۳۸۵ ؛۲۲:۱۳

Espand.jpg

تا سحرگاه چشمهایش بیدار مانده بود، با اولین تابش زندگی بخش دنیا چشمان خسته آمنه به تولد فرزندش روشن شد و محمّد به روی هستی پلک گشود.
صلوات عرشیان در آسمان طنین افکند
صدای ناله شیطان قسم خورده در فضا پیچید و بر تن آتشکده ها و کاخ ها لرزه انداخت،
و محمّد آمد.
او که نامش آبروی اسلام شد؛
هم او که هر شب حراء منتظر قدمهایش ماند!

"پس از آنکه حکمت خداوند حضرت یوسف علیه السلام را به مقام سلطنت رساند، روزی از کوههای مصر عبور می کرد زلیخا را دید که پیر و شکسته گشته و بر سر راه عبور مردم نشسته و گدایی می کند. حضرت یوسف (ع) ایستاد و فرمود: چه چیز تو را واداشت تا با من چنین کنی؟
عرض کرد: حُسن صورت و جمال تو.
فرمود: پس چه خواهی کرد اگر پیغمبر آخرالزمان را ببینی که از جهت حسن خلق و سخا از من به مراتب بهتر و بالاتر است؟
زلیخا تامّلی کرد و گفت: راست گفتی.
فرمود: از کجا دانستی که من راست گفتم؟
عرض کرد: وقتی نام او را بردی در قلب خود محبت آن حضرت را احساس کردم.
خداوند متعال به حضرت یوسف(ع) وحی کرد: راست می گوید، من هم او را به جهت دوستی و محبت او به حبیبم محمّد (ص) دوست دارم. ای یوسف! به او بگو: خداوند می فرماید: چون به پیغمبر من ایمان آوردی من هم هر چه بخواهی به تو عطا می نمایم.
زلیخا گفت: من سه حاجت دارم؛
اَلاولی:تَرُدُّ اِلَیّ شَبابی، وَالثّانی:اَن تَکُونَ اَنتَ زَوجی، وَالثّالِثُ:اَن اَکُونَ مَعَکَ فی الجَنَّّةِ.
اول آنکه جوانیم را به من بازگردان، دوم آنکه همسر من باشی و مرا به همسری خود قبول کنی، سوم آنکه فردای قیامت در بهشت با تو باشم.
سه حاجت او را خداوند تعالی روا کرد. جبرئیل بال خود را بر بدن او کشید جوان شد، یوسف هم او را به عقد خود در آورد. و در بهشت هم نشین یوسف پیغمبر علیه السلام است."*
بعدها حضرت صادق علیه السلام فرمود:
این است عاقبت صبر...

امشب دلهای زمینیان را خوب برانداز خواهند کرد که این روزها سنگ محک پروردگار عشق رسول است و آل او!
این شب ها بهترین زمان است برای التجاء به رحمة للعالمین!
امشب را بسان زلیخا، سینی اسپند به دست در گدایی یوسف فاطمه می نشینیم که به حضور حبّ ِ محمّد بر جانهایمان مومنیم!
و خدا به محبّان این مولود و تابعان صادق آل او _علیهما السلام_ هر چه بخواهند عطا خواهد کرد...

*فردایی روشن، علی اصغر یونسیان

م.میراحمدی | نظرات (7) | دنبالک (0)