درنگ نباید، تامّل نشاید!
هفته گذشت و جمعه اش آمد.
خداوندگار پرونده ها را باز کرده و شاه گریه کنان میخواند!
سواره ها! پیاده ها را ترک نشین ِ خود کنید، جامانده ها را صدا کنید،
خادمان خدمت او کنید، منتظران ناله کنید،
مردگان دعا کنند که بی دیدار او چشم و چراغ بهشت، درد و داغ است...
فرصت دیگری ست؛ نباید بار دیگر باختن به بتخانه دنیا
به خدا این حسین است یا خدا تاج پادشاهی بر سر دیگری نهاده؟!
نمی دانم چگونه است که نامش در کنار نام حسین در قلب طنین انداخته و حبّش با حبّ حسین عجین گشته؛
یا همان حسین است یا پاره ای از پاره های حسین!
به خدا قسم این دو در عین دوتایی یکی اند و در عین وحدت دو جا!
کاتبان قلم نمناک کنید که دیده های شاه نمناک است؛
شانه هایش به لرزه افتاده! گریه می کند!
اما افسوس!
نه خادمی که خدمتش کند،
نه مشتاقی به پیوند با کاروان،
نه کاتبی که شرح جنت النعیم حضور او را کتابت کند؛
همه دیر می رسند
صد آه و واویلا!
حبیب برخیز! پسر فاطمه تنهاست!
ظهیر بشتاب تا یادش کنیم!
بُریر به پا خیز که به خدا نزدیک است گریه عزیز زهرا بند قلبم را پاره کند!
و آن نامه که دیروز حسین به عبیدالله بن حرّ نوشت، همین اضطرابی است که امروز یوسف فاطمه در دلت انداخته!
مبادا دست رد به سینه اش بزنی که او تنهایی است که بی نیاز از هر مخلوق و تو نیازمندیترین ِ نیازمندان!
پ.ن: هر جمعه فکر میکنم که امروز دلتنگ ترین آدینه است و غروب هفته بعد گواه دیگری می دهد!
چرا اینجور است؟!

تا سحرگاه چشمهایش بیدار مانده بود، با اولین تابش زندگی بخش دنیا چشمان خسته آمنه به تولد فرزندش روشن شد و محمّد به روی هستی پلک گشود.
صلوات عرشیان در آسمان طنین افکند
صدای ناله شیطان قسم خورده در فضا پیچید و بر تن آتشکده ها و کاخ ها لرزه انداخت،
و محمّد آمد.
او که نامش آبروی اسلام شد؛
هم او که هر شب حراء منتظر قدمهایش ماند!
"پس از آنکه حکمت خداوند حضرت یوسف علیه السلام را به مقام سلطنت رساند، روزی از کوههای مصر عبور می کرد زلیخا را دید که پیر و شکسته گشته و بر سر راه عبور مردم نشسته و گدایی می کند. حضرت یوسف (ع) ایستاد و فرمود: چه چیز تو را واداشت تا با من چنین کنی؟
عرض کرد: حُسن صورت و جمال تو.
فرمود: پس چه خواهی کرد اگر پیغمبر آخرالزمان را ببینی که از جهت حسن خلق و سخا از من به مراتب بهتر و بالاتر است؟
زلیخا تامّلی کرد و گفت: راست گفتی.
فرمود: از کجا دانستی که من راست گفتم؟
عرض کرد: وقتی نام او را بردی در قلب خود محبت آن حضرت را احساس کردم.
خداوند متعال به حضرت یوسف(ع) وحی کرد: راست می گوید، من هم او را به جهت دوستی و محبت او به حبیبم محمّد (ص) دوست دارم. ای یوسف! به او بگو: خداوند می فرماید: چون به پیغمبر من ایمان آوردی من هم هر چه بخواهی به تو عطا می نمایم.
زلیخا گفت: من سه حاجت دارم؛
اَلاولی:تَرُدُّ اِلَیّ شَبابی، وَالثّانی:اَن تَکُونَ اَنتَ زَوجی، وَالثّالِثُ:اَن اَکُونَ مَعَکَ فی الجَنَّّةِ.
اول آنکه جوانیم را به من بازگردان، دوم آنکه همسر من باشی و مرا به همسری خود قبول کنی، سوم آنکه فردای قیامت در بهشت با تو باشم.
سه حاجت او را خداوند تعالی روا کرد. جبرئیل بال خود را بر بدن او کشید جوان شد، یوسف هم او را به عقد خود در آورد. و در بهشت هم نشین یوسف پیغمبر علیه السلام است."*
بعدها حضرت صادق علیه السلام فرمود:
این است عاقبت صبر...
امشب دلهای زمینیان را خوب برانداز خواهند کرد که این روزها سنگ محک پروردگار عشق رسول است و آل او!
این شب ها بهترین زمان است برای التجاء به رحمة للعالمین!
امشب را بسان زلیخا، سینی اسپند به دست در گدایی یوسف فاطمه می نشینیم که به حضور حبّ ِ محمّد بر جانهایمان مومنیم!
و خدا به محبّان این مولود و تابعان صادق آل او _علیهما السلام_ هر چه بخواهند عطا خواهد کرد...
*فردایی روشن، علی اصغر یونسیان

این جمعه هم باران آمد.. امّا ..هیچ مردی زیر باران نیامد!

چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی....آن شب قدر که این تازه براتم دادند
نمی دانم برات این چند روز کی و با دست چه کسی امضاء شد !
در شب قدر که در گوشه تنهایی دل در سفینه ی "بک یا الله" نشانده بودیم
یا در عرفه ای که عرفات دلمان حسین علیه السلام را به شفاعت فراخوانده بود.
نمی دانم انگشت اشارت کدامین ستاره افلاکی بود که بر تمنای دلمان مهر تایید زد!
هر چه بود آن قدر خدا توفیق کف دستانمان گذاشت تا چند شبی را در کنار گنبد و بارگاه ام المصائب؛ عمه جانش زینب برای فرجش دعا کنیم.
آن قدر عزت به ما بخشید که جمعه ای را در خرابه شام سر به ضریح دردانه حسین بچسبانیم و دستانمان در پس دستان او به قد قامت بایستند و در فراق منتقم خون بابایش ناله سر دهند که
الی متی احارفیک یا مولا
امروز...
یابن الحسن! آجرک الله بمصیبة ابیک
حزن شهادت امام حسن عسگری علیه السلام و یاد سامرای فرو ریخته هوای این جمعه را سنگین تر کرده
و فردا ...
سالگرد تاجگذاری ولایت امام العصر و الزمان روحی فداه در راه است.
الهی که دستانمان نلرزد و فردا را صادقانه با مولایمان تجدید بیعت کنیم!