چهارشنبه ۲ فروردین ۱۳۸۵ ؛۱۴:۳۹

ya Hossein.jpg

شیرینی کام به میزبانی خرما از گردو ؛
شبنم های نارگیل بر لباس ِ مشکی اش که چشم ها را نشانه می رود
یعنی که بهار حسین است...

پ.ن: در سالی که با ذکرسبط طه؛ امام حسین- علیه السلام- و نام رسول مکرّم اسلام - صلی الله علیه و آله-
مزیّن شده، الهی با ظهور حجّتش کام منتظران شیرین باد!
آمین!

م.میراحمدی | نظرات (8) | دنبالک (0)
جمعه ۲۶ اسفند ۱۳۸۴ ؛۱۶:۴۰

روی تقویم فقط نوشته بود: جمعه، بیست وششم اسفند هزار و سیصد و هشتاد و چهار
کسی چه می دانست که این جمعه، غم انگیزترین آدینه سال است،
حتی موسسه ژئوفیزیک دانشگاه تهران!
دوازده بار از خودنمایی ماه گذشته بود و خورشید دوازدهم هنوز زیر ابر!
این آخری ها، سیما هم از پخش آگهی ندبه های مهدیه تهران شرمنده بود و
به زیرنویس سبزرنگی عرض ادب می نمود!
یادت می آید؟!
همین یکسال پیش بود که با قنوت رسته ی سبزه ها و طواف ماهی های قرمز خوانده بودیم:
"یا مدبّر اللیل و النهار"
دیدی که تدبیرشان به قدر لیاقتمان وجب شده بود؛ نه به قدر فضل و رحمتشان !
دیدی که جمعه موعود در تقویم انتظار هشتاد و چهارمان جا نگرفت؟!
شبهایِ کویری انتظار و روزهای خسته از انتظار شب!
سال دیگری گذشت، سرو سخن از یاد او رعنا شد و باز مثنوی، قالب همواره توصیفش.
آخرین جمعه اش هم از راه رسید و هنوز چشمها منتظر ساغر سیمای صاحب العصر!
این دمدمه های آخرین جمعه، هر چه نوک زبانم جمع شده بود برای عارض شدن به درگاه رحمتش، پر کشید
و چیزی نمی آید جز صدهزاران بار سپاس!
سپاس که یک سال با نام او کبوتر شدیم و گاهی نوای " یابن الحسن ادرکنی" ،
دست "یاعلی" بود بر شانه های خسته مان!
یک سال با یادش خشم زندگی کاهش یافت و چه موجها که تا به سمت و ساحل زندگیمان می رسید،
با شنیدن نامش می خندید، فرو می نشست و آرام می گرفت...
یک سال ذکر نامش آسمان دل را آبی تر و شبها را همیشه مهتابی تر نمود.
یک سال از ما جاهلی و از او لوطی گری!
قبول داری؟
یادش که می آمد راه غم و غصه را قرق می کرد و تلخی صبر را به میوه ی امید ِ آمدنش شیرین!
غروب های جمعه دلمان می گرفت،
به قول شاعر: منتظر باز شدن درهای تجلّی و افتادن پرده های شوم گمان!
دست خودمان نبود، تبخیر بُغض ها، تنگی دلمان را تنگ تر می کرد و بهانه دست اشکها می داد.
کلاس اولی های مدرسه عشق، دل به شیرین داده بودند؛ فقط و فقط به شرط وصل!
حال آنکه او قند شیرین فاطمه بود و نقش بیستونش کم می نمود و یاری فرهادتر ز ما می خواست...

پ.ن: شاید جمعه بعد !

م.میراحمدی | نظرات (5) | دنبالک (0)

ya Rab.jpg

امشب سقف آسمان صَفر از همیشه کوتاهتر است
همه ستاره هایش در جبهه دل زخم بر می دارند و در دم شهید !
دیگر سری یا موازی بستن فرقی نمی کند؛ فیوز دل پریده است و آسمان خاموش!
هر چه میگردم جنس این رویاهای منتظر را پیدا کنم، نمی یابم
که اینجا نه پیشروی آب است در ساحل و نه پیشروی نفت در خاک
اینجا را بر هیچ نقشه نشانی نیست؛
اینجا فقط یک خلیج تنهاست؛ یک خلیج منتظر!
چاههایش سر ریز شده اند از هر چه اشک بود و مروارید
امشب را ابرقدرتی باش در تصاحب این خلیج!
هر چند دست شکسته، گردن را به پایین کشیده بود، اما دیدم
انتظار ماه را دیدم
دیدم که امشب او هم حکم بازنشستگی را منتظر است
تا تو بیایی و بتابی
تو بیایی و شبهای بی مهتاب را خورشید شوی
امشب مدام آیه امید میخوانم؛
و لسوف یعطیک ربّک فترضی
رب الارباب چقدر به من می دهد که راضی شوم!
دستان من هنوز جز به تو و دعای تو رضا نمی دهند...
بیا
تو را به جان عزیزت بیا
تو را به اضطرار عمه جانت؛ زینب بیا
امشبی را مهمان ما باش!

م.میراحمدی | نظرات (3) | دنبالک (0)