این کوچه سرزمین طوی من است که
نام شما بر آن خورد
به رسم میعادگاه عشق!
هر چند پیچک روی دیوارهایش از آبیاری
و صبر سالها آنقدر قد کشیده است
که عهد اشک و انتظار را برای برگهای
جوانش معنا کند…
اما! امان از روزهایی که چله های دعای
عهد تمام و چشم ها به ابتدای
این کوچه خشک می شود و نمی آیی...
امان از دلی که واژه صبر هم در
اندوه نیامدنت برایش بی صبری میکند!
و او هر صبح جمعه پر از تمنای عطر ریحانه
سینی اسپند به دست،
راهی کوچه می شود و
ندبه کنان پا به زمین میکوید:
دستم به دامنت خدایا
این مسافر ما دیر کرده...
او را برسان!



پنجشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۸۴ ؛۱۷:۵۲

Raay.com.jpg

"یابن سعد ایقتل ابو عبدالله و انت تنظر الیه ؟"
ابن سعد گریه میکنی؟!
تف به اشکهای نحست بیاید که اگر تا قیامت هم بباری کم است.
مدینه کدام سمت است؟ کربلا کجای نقشه هاست، رو به کدام سمت کند!
"یا ایها الرسول هذا حسینک"
این کشته فتاده به هامون حسین توست.
مگر می شود مزد رسالت رسول، ذبح جگرگوشه اش باشد؟!
نه گمان نمیکنم
انسانهایی اینچنین سارق نام بندگی!
آنچنان دزد که اسبی دوان دوان فریاد کند
"الظلیمه، الظلیمه من امة قتلت ابن بنت نبیها"
وای به امتی که کشتند پسر دختر پیغمبرشان را
و تف کند آدمیت را بر صورتهایشان.
ننگ به نامشان که مثال نقض آدمیت بودند!
مگر می شود گودال باشی و طلوع آفتاب از عمق تو باشد؟!
گودال هم این چنین بلند!
نه گمان نمی کنم
حتما آن گودال قتلگاه هم قلّه شکسته ای بود که زینب فاتحانه روی آن ایستاد
تا خدا را مژده ی پیروزی در معامله دهد.
مگر می شود در اضطرار بود و پرچم پیروزی به اهتزاز در آورد؟!
" سلامٌ عَلی قَلبِ زینبِ الصّبور "
اینهمه صبوری در از دست دادن برادر که نه در تحمل این نامردمان؟!
مگر می شود مهریه زهرا آب باشد و عزیزانش در عطش تفسیر عین شوند در "کهیعص"!
اینها چطور دست و پای کائنات را بستند که از همان روز خنجرها، طشت ها و خار بیابان ها رو سیاه طفل های سه ساله شدند.
از آن روز شمع ها از خجالت شام غریبانِ رقیه در آب شدن تعجیل می کنند.
این چه تاریخی ست
تاریخی پیچیده در این سان تناقض ؟!
باورم نمی شود
سر روحم گیج می رود
مگر می شود؟!
" این الطالب بدم المقتول بکربلاء؟ "
کدام عاشورا می آیی؟
سوالهای شام غریبانمان بی جواب مانده!

مولا! مسئلةٌ …

م.میراحمدی | نظرات (8) | دنبالک (0)