وبلاگ های مهدوی
فردا به شهر نور می آیی
حجّت آخرین در کلام امام اوّلین
گزارش تصویری:
![images[77].jpg](http://www.rayhaneh.com/images/weblogpics/images%5B77%5D.jpg)
دمدمه های غروب محرّم که می شود گویی دیگر دلشان برای اشک ها جایی ندارد.
یکسال هر حلقه اشکی که با شنیدن نام حسین بر خشکی چشمانشان نشست با گوشه انگشت پاک کردند تا محرّم بیاید
و حالا همه آذوقه ی یکساله ی جنبه و صبرشان ته کشیده است!
دنباله نگاه دلهایشان با عقربه های ساعت می چرخد و منتظر روشنی چراغ کوچه
گوش به زنگ طنین السلام علی الحسین می مانند.
نام حسین، ذکر سجده های سهو ِ شکّ بین سه و چهار مغربشان .
دل، یک دله می کنند و راهی میشوند.
پدری که دست پسر در دست گرفته و دختری که گوشه چادر مادر در مشت پیچانده،
همه شان انگار از خدا فقط به اندازه همین چند متر راه، عمر می خواهند که تا سر کوچه رسند.
مقابل اولین دری که کتیبه یا حسین بر سر دارد می ایستند.
همین خانه کوچک، خانه امن دلهای دردمندشان است.
کسی در گوش جانشان زمزمه می کند:
فاخلع نعلیک «اینجا وادی حضرت حسین است»
همه دردهای بی درمان را با کفش هایت پشت در بگذار و وارد شو.
آدمهای اینجا اگر آشنا نباشند، غریبه هم نیستند.
اینجا همه سعی حسین می کنند به امید صفای رحمان
دلِ هر کدامشان سرابی ست که هر روز و شب پر می شود از آرزونامه هایی که
با میم آغاز و به یاء ختم می شود.
اینها همه زینب های بی حسین اند
اینها همه با رقیه گریه می کنند که سیلی خورده ی غیبت اند
اینها هم دستشان از دستان باب الحوائجشان جدا مانده
دلبند اینها هم اشبه به رسول است
اینجا هجرت، بیت الغزل واعظیست.
اینجا آخرین کوره ایست که مسیحا نفس آهنگران بر آتش ناخالصی انسانی شان دمیده می شود
یقین دارند که زهرا در این خانه نگاه کریمی به نَفَس حقّ ذاکران دردانه اش دارد.
و بنی فاطمه از آسمان به دعای این مقیمانِ ارضی آمین گوید
تا در ِ دلتنگی سیّدِ هاشمی باز شود و مرهم زخمهای اینان و منتقم خون آنان بیاید
که فقط یک یاحسین دیگر راه مانده است...
آمین یا رب العالمین