چهارشنبه ۳ اسفند ۱۳۸۴ ؛۱۴:۴۶

Samerra(before).jpg

طلوع امروز حکایت زخم بود و نمک...
مگر این بارگاه خاکی، مطلع ِ دوازدهمین خورشید معصوم خدا نبود ؟!
اینجا؛ همان جا نیست که پسر فاطمه (س) رخ از ما پوشاند و بُرقع بر جمالِ حضور کشید ؟
اینجا؛ همان سردابه ای نیست که صحن و سرای اشکهایش بود ؟
این؛ عمّامه سیّدانه ولایت نیست که در دستان مردم می چرخد ؟!
کدام جمله میتواند اینهمه مظلومی اش را امروز خریدار باشد !
مظلوم نه که چون گنبد و بارگاه پدرش فرو ریخته ؛
مظلوم از آنسو که اینها فرو ریختنش!
هنوز سیاهپوش حسین بود که...
کاش امروز برای غمهایت می مردم!
کاش امروز یکی بوده باشد که چشمهایت را ببندد تا نبینی...

vaveila.jpg

samerra (now).jpg

پ.ن: خوشا به احوال نگاری که امروز چشمهایش برای ندیدن بهانه ای داشت...

سه شنبه ۲۵ بهمن ۱۳۸۴ ؛۱۶:۴۹

minavi.jpg

انگار کسی روی منبر نشسته و در محفل دل خطبه فراق می خواند؛
چشم های دل به منبر سفید می شود اما، زورق شعرهای او به ساحل نمی رسد.
سر به دیوار قفس می کوبد، گوشه لب به دندان می گیرد ؛
اما خطیب همچنان به دل دیوانه ای که سنگ فراق کارش را ساخته، سنگ دیگری می زند!
شعرهایش آنچنان از موزونی محبوب به بی وزنی افتاده اند که گریه می کنند؛
خیال برم می دارد پشت قلم شاعرشان زیر این بار شکسته باشد ؛
هنوز شعری پایان نگرفته، شعر دیگرش بهانه می گیرد.
قافیه هایش یوسف دل را از چاه بیرون می کشند و
هنوز به عزیز مصر ِ جان نرسیده با ردیف های عجولش بر می گرداند،
دل خسته از این دور باطل!
از این مثنوی بی انتها!
از این تظاهر به ایستادگی!
و این روزهای خالی از استجابت!
دوباره از نو
عزیز علیّ ان ابکیک و یخذلک الوری...

پنجشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۸۴ ؛۱۷:۵۲

Raay.com.jpg

"یابن سعد ایقتل ابو عبدالله و انت تنظر الیه ؟"
ابن سعد گریه میکنی؟!
تف به اشکهای نحست بیاید که اگر تا قیامت هم بباری کم است.
مدینه کدام سمت است؟ کربلا کجای نقشه هاست، رو به کدام سمت کند!
"یا ایها الرسول هذا حسینک"
این کشته فتاده به هامون حسین توست.
مگر می شود مزد رسالت رسول، ذبح جگرگوشه اش باشد؟!
نه گمان نمیکنم
انسانهایی اینچنین سارق نام بندگی!
آنچنان دزد که اسبی دوان دوان فریاد کند
"الظلیمه، الظلیمه من امة قتلت ابن بنت نبیها"
وای به امتی که کشتند پسر دختر پیغمبرشان را
و تف کند آدمیت را بر صورتهایشان.
ننگ به نامشان که مثال نقض آدمیت بودند!
مگر می شود گودال باشی و طلوع آفتاب از عمق تو باشد؟!
گودال هم این چنین بلند!
نه گمان نمی کنم
حتما آن گودال قتلگاه هم قلّه شکسته ای بود که زینب فاتحانه روی آن ایستاد
تا خدا را مژده ی پیروزی در معامله دهد.
مگر می شود در اضطرار بود و پرچم پیروزی به اهتزاز در آورد؟!
" سلامٌ عَلی قَلبِ زینبِ الصّبور "
اینهمه صبوری در از دست دادن برادر که نه در تحمل این نامردمان؟!
مگر می شود مهریه زهرا آب باشد و عزیزانش در عطش تفسیر عین شوند در "کهیعص"!
اینها چطور دست و پای کائنات را بستند که از همان روز خنجرها، طشت ها و خار بیابان ها رو سیاه طفل های سه ساله شدند.
از آن روز شمع ها از خجالت شام غریبانِ رقیه در آب شدن تعجیل می کنند.
این چه تاریخی ست
تاریخی پیچیده در این سان تناقض ؟!
باورم نمی شود
سر روحم گیج می رود
مگر می شود؟!
" این الطالب بدم المقتول بکربلاء؟ "
کدام عاشورا می آیی؟
سوالهای شام غریبانمان بی جواب مانده!

مولا! مسئلةٌ …

م.میراحمدی | نظرات (8) | دنبالک (0)

images[77].jpg

دمدمه های غروب محرّم که می شود گویی دیگر دلشان برای اشک ها جایی ندارد.
یکسال هر حلقه اشکی که با شنیدن نام حسین بر خشکی چشمانشان نشست با گوشه انگشت پاک کردند تا محرّم بیاید
و حالا همه آذوقه ی یکساله ی جنبه و صبرشان ته کشیده است!
دنباله نگاه دلهایشان با عقربه های ساعت می چرخد و منتظر روشنی چراغ کوچه
گوش به زنگ طنین السلام علی الحسین می مانند.
نام حسین، ذکر سجده های سهو ِ شکّ بین سه و چهار مغربشان .
دل، یک دله می کنند و راهی میشوند.
پدری که دست پسر در دست گرفته و دختری که گوشه چادر مادر در مشت پیچانده،
همه شان انگار از خدا فقط به اندازه همین چند متر راه، عمر می خواهند که تا سر کوچه رسند.
مقابل اولین دری که کتیبه یا حسین بر سر دارد می ایستند.
همین خانه کوچک، خانه امن دلهای دردمندشان است.
کسی در گوش جانشان زمزمه می کند:
فاخلع نعلیک «اینجا وادی حضرت حسین است»
همه دردهای بی درمان را با کفش هایت پشت در بگذار و وارد شو.
آدمهای اینجا اگر آشنا نباشند، غریبه هم نیستند.
اینجا همه سعی حسین می کنند به امید صفای رحمان
دلِ هر کدامشان سرابی ست که هر روز و شب پر می شود از آرزونامه هایی که
با میم آغاز و به یاء ختم می شود.
اینها همه زینب های بی حسین اند
اینها همه با رقیه گریه می کنند که سیلی خورده ی غیبت اند
اینها هم دستشان از دستان باب الحوائجشان جدا مانده
دلبند اینها هم اشبه به رسول است
اینجا هجرت، بیت الغزل واعظیست.
اینجا آخرین کوره ایست که مسیحا نفس آهنگران بر آتش ناخالصی انسانی شان دمیده می شود
یقین دارند که زهرا در این خانه نگاه کریمی به نَفَس حقّ ذاکران دردانه اش دارد.
و بنی فاطمه از آسمان به دعای این مقیمانِ ارضی آمین گوید
تا در ِ دلتنگی سیّدِ هاشمی باز شود و مرهم زخمهای اینان و منتقم خون آنان بیاید
که فقط یک یاحسین دیگر راه مانده است...

آمین یا رب العالمین

م.میراحمدی | نظرات (6) | دنبالک (0)