این کوچه سرزمین طوی من است که
نام شما بر آن خورد
به رسم میعادگاه عشق!
هر چند پیچک روی دیوارهایش از آبیاری
و صبر سالها آنقدر قد کشیده است
که عهد اشک و انتظار را برای برگهای
جوانش معنا کند…
اما! امان از روزهایی که چله های دعای
عهد تمام و چشم ها به ابتدای
این کوچه خشک می شود و نمی آیی...
امان از دلی که واژه صبر هم در
اندوه نیامدنت برایش بی صبری میکند!
و او هر صبح جمعه پر از تمنای عطر ریحانه
سینی اسپند به دست،
راهی کوچه می شود و
ندبه کنان پا به زمین میکوید:
دستم به دامنت خدایا
این مسافر ما دیر کرده...
او را برسان!



یکشنبه ۱۸ دی ۱۳۸۴ ؛۲۳:۰۲

424003.jpg

دل شکستگان در این روزگار بسیارند، اما در هجر تو دلی مکسورتر از دل ما نبود.
چه بسیار بودند صابران دنیا، اما فلک تصدیق می کند که صبورتر از ما نبود.
هر کسی را که غم هجری بود آخر به دوست رسید،
اما در هجر و فراق، هیچکس دورتر از ما نبود.
پرده این دوری چیزی جز کرد زشت ما نیست که نزد تو هیچکس مذکورتر*از ما نبود.
اما مولا باور کن؛
مودّب به آداب الهی شدن
از غیر تو و خدایت منقطع شدن آسان نبود،
مصداق "قد افلح" شدن ساده نبود،
این است که شرمنده ایم
این است که دیدگانمان پر از شرم و اشک می شود
آن زمان که دست هایمان با یک دنیا امید به آسمان صعود می کند به نیت نزول تو
شرمنده ایم زیرا که می دانیم؛ اهل قریه قابل باران رحمت گرت نبود،
این بود که لاجرم کَرَم ریزان راه کوهستان در پیش گرفتی
رفتی...
بی آنکه رحمی شود به حال ما که نه ایّوبیم، نه یعقوبیم و نه نوح.
باز هم امشب دل یاد تنهایی کرده
و پیچش آه های سرد سینه، داغ نبودن تو را تازه می کند.
دل بیت الاحزان تو گردیده
و من تنهایم.............
دیگر از خودِ تنهایم قطع امید کرده ام،
بیست سال بیش رفت که من داد می زنم،**
امیدم به دستان توست؛
به تو که مرا بخواهی
که اگر قافیه ساختن در کناره اَدَبستان محمّدی ات مرا دشوار است
تو لسان الغیب این دیوانی
که اگر برای من شق القمر است
برای تو ایسر من کلّ یسیر
همین است
همان است...
مولا! ممنوع از احسان که نشده ای!!
نگاهی به حال نزارمان بینداز؛
شاید که ابر حضورت بر آسمان قحطی زده دل ببارد!
که تا رویای بودنت را با چشمهای خود نبیند، آرام نمی گیرد...
خیالی نیست؛
حتی اگر همه حرفها و وردهایم برایت تکراری شده
که رکن ایمان تو در جای دیگری برپاست؛
که من حبّ و عشق تو را در جایی از قلبم پنهان کرده ام
که هیچکس را مجال نفوذ به آن نیست؛
در پستوهای تو در تویی که مروارید عشق ولایی ات در گنجینه ای پنهان است
و تو خوب می شناسی اش...


پ.ن:
* بقیة الله ارواحُنا لَهُ الفِداء: انّا غیرُ مُهملین لِمراعاتکم و لا ناسینَ لذکرکمْ
**در معارضه با این غزل حضرت حافظ: چل سال بیش رفت که من لاف می زنم


م.میراحمدی | نظرات (5) | دنبالک (0)