سه شنبه ۴ بهمن ۱۳۸۴ ؛۲۳:۴۴

Ashoura.jpg

چند روزی می شود که حنجره ام به تحریر مرثیه های زینب نشسته است.
روزهای آخر ذی الحجّه قمه بر فرقش می کوبد و دل سینه می زند و چشمها عَلَم اشک بلند می کنند
و من در کلاس زینب به تفسیر "کهیعص" گوش سپرده ام.
همه بغض های کال و اشک های نابالغ ام قد می کشند و بارور می شوند.
نفس طاغی را نهیب می زنم:
تو را به جان حسین، بیا از راهی که آمده ایم برگردیم.
مگر حُر را ندیدی که برگشت ؟!
بیا تا ظهر عاشورا نشده برگردیم...
فرصتی نیست!
تا به کی پای علف های هرز دنیا، جوی عُمر و ماندن بستن ؟
تا به کی طواف کعبه ای که می دانیم در خطر ابرهه است ؟
تا به کی این خانه سست را با تپش های نیاز در زدن ؟
تا به کی خلخال حبّ سکه های یزیدی اش را به پا آویختن ؟
تا به کی اینهمه تاکی تاکی ؟
بیا برگردیم...
حسین منتظر است.
امروز حسین آنقدر سیراب اقیانوس خدا هست که داغ بسته شدن شریعه را فراموش کرده باشد و اشکهای ما به کارش نیاید.
حسین دیگر پریشان لبهای خشکیده علی اصغرش نیست،
قلب او دیگر بی تاب اضطرار زینب نیست.
حالا حسین برای همیشه پیش رقیه است.
حتی عبّاس هم از شرمندگی چشمان پسر زهرا در آمده و پیوند بال های آسمانی جای خالی دستانش را پُر کرده.
امروز چشمان حسین، دل زینب، دستان عبّاس، خون علی اصغر و غم های سه سالگی رقیه چشم براه رجعت ماست...
که شاید دست بیعت با اهریمن کوتاه کنیم و آزاده شویم!
تا مادرانمان شمشیر جنگیدن با هوای نفسمان را در رکاب مهدی دستمان دهند و با یک دنیا نذر و دعا روانه ی نینوای غیبتمان کنند تا حُر شویم.
امروز هر هفتاد و دو ستاره ی آسمان حسین تشنه عهد وفادار ما با مهدی فاطمه اند تا آب اقیانوس ظهور بر صحرای انتظار باز شود
و ابراهیمی، آتش دلهای سوخته آنها را گلستان کند که کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا
نگران شانه های مهدی زهرا یند که از گریه می لرزد.
نگران غریبی چشمان او در میان امّتی که پی در پی نامه های اشک و انتظار برایش پست می کنند، اما پشتِ کرده هایشان، دیوار حاشا بلند می شود !
سابقه این نگرانی به هفتاد و دو ستاره ختم نمی شود و به دورتر ها بر میگردد،
شاید آنقدر برود تا برسد به ستاره های دنباله دار آدم و حوّا در کهکشان وجود
که جبران کنیم آنچه آنها کردند،
همه می ترسند که به گوش کمک خواهی ِ مهدی صدای لبیکی نرسد !
بیا برگردیم...
برای خدا کاری ندارد که ما هم حُرّ بودن را تجربه کنیم.
تا عاشورا فرصت داریم که از او بخواهیم و باور کنیم که
حسین را از ته دیگ شدن غذای ظهر عاشورا غمی نیست.
حسین را با طولانی شدن صف های زنجیرزن کاری نیست.
حسین هیچ شباهتی به تراکت های نقش بسته کوچه و خیابان ندارد.
که اینها فقط عشق زبانی من و توست به او.
امروز حسین فقط نگران یادگار مادرش زهرا ست.
بیا برگردیم
...

دوشنبه ۳ بهمن ۱۳۸۴ ؛۰۰:۴۱

المٓ. ذلِکَ الکِتبُ لارَیْبَ فِیهِ هُدیً لِلْمُتّقینَ. الّذینَ یُومِنونَ بالْغَیبِ و یُقیمونَ الصّلوةَ و مِمّا رَزَقنهُم یُنفِقونَ.*
از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نقل است که خطاب به سلمان فارسی فرمود:
تو از برترین کسانی هستی که با این جمله " الذین یومنون بالغیب " مورد مدح و ستایش قرار گرفته اند.
سلمان فارسی را که می شناسید؟
همان مرد ایرانی الاصل و پاکباخته ای که در جستجوی حق و یافتن غایت نهایی روحش سرزمینهای بسیاری را درنوردید و در آخر جانانه به محمد مصطفی(ص) ایمان آورد.
هر فطرت روشن بین و هر عقل چرتکه انداز و حسابگری به روشنی خواهد فهمید که بالاتر و برتر از سلمان ها، کسانی هستند که در زمانهای پس از پیامبر (ص) و ائمه معصومین - علیهم السلام- پا به جهان هستی می گذارند و بدون اینکه طعم دیدار رسول خدا را چشیده باشند و دست نوازشگر او را بر ابریشم اندیشه و احساسشان دیده باشند به او و سخنان او و اهل بیتش ایمان می آورند...
بله، خدا می بیند...
آنها مصادیق بزرگوار " الذین یومنون بالغیب " هستند.
از قول حضرت آیت الله العظمی بهجت- دامت برکاته – آمده است:
" انسان می تواند قرآن را آینه قرار دهد برای غایب - علیه السلام - و غایب- علیه السلام - را آینه قرار دهد برای قرآن. و می شود گفت که این دو شریک و عدیل یکدیگرند و روابط بین خالق و مخلوق هستند و در " دعوت الی الله " افتراقی ندارند. " **
تعبیر زیباییست؛ امام، آینه قرآن...
در اینصورت توسل به امام عینا توسل به قرآن خواهد بود که حدیث شریف ثقلین را که همه به میمنت ستاره همسایه اش در بینش اسلامی دبیرستان حفظ کرده ایم گواه این گفته می گیرم که امام کفو قرآن مجید است و هیچ زمانی نمی رسد که این دو از هم جدا شوند تا روزی که امانتداران رسول، پیوند آن دو را به سلامت در کنار حوض کوثر به صاحبش برگردانند.
پس چه چیز راهگشا تر و شاه کلیدتر از توسل به امام !
از همان سالهای مدرسه رسم بر این بود که حروف رمزگونه قرآن (حروف مقطعه) را با این جمله به خاطر بسپاریم "صِراطُ عَلیٍّ حقٌّ نُمَسّکُهُ "
خیلی ساده است علی راه خداست...علی رمز قرآن است...ولایت او و آل او راه خداست...
چه حالی داشت آسمانِ نیزه ها آن زمان که قرآن را به سر نیزه کشیدند تا کمر علی را خم کنند،
چه بر سر قلب الله آمد که این علی خود قرآن است، کاغذها را به نیزه کشیده اند!!
شرم از آنها که لکه ننگی شدند بر شرافت!
اما یابن العسگری
قرآن مسطورت نامیده اند،
هر صبح با تو عهد می بندیم که میان تو و کلام خدایت نیزه ای بیرون نیاوریم که نکند در چکاچک شمشیرها منفور زمین و آسمان شویم
و هر شب با تو تجدید پیمان می کنیم برای جنگیدن در رکابت.
با همین دلهایی که هر جمعه از راه دور به پابوسی آستانت می آیند سلمان وار به تو قول می دهیم که آیه هایت را فراموش نکنیم.
قول می دهیم که تعدی به ملک شیطان آیه های غیب را از یادمان نبرد،
که از خاطرمان نخواهد رفت روزی که بر مرمر قلبهایمان نازل کرد
اقراء بسم رب المهدی
و ما همچنان در انتظار آخرین آیه، که شاید حافظ قرآن شویم................
* سوره بقره – آیات 1 تا 3
** نکته های ناب از آیت الله العظمی بهجت – رضا باقی زاده

م.میراحمدی | نظرات (3) | دنبالک (0)
پنجشنبه ۲۹ دی ۱۳۸۴ ؛۱۴:۲۰

غدیر.JPG

آمده بود تا چاه "قالو بلی" فرزند آدم در روز الست در کوچه پس کوچه های کویری دنیا نخشکد،
آمده بود تا معلم معرفت و بندگی شود
آمده بود تا استعدادهای درخشان ابوذر و سلمان در جاهلیّت مدرسه عادی دنیا به بیراهه نرود و نمیرد.
هم او؛
امروز انگشت اشارتش را به سویی دیگر دارد
امروز لبخند نبوّت محمّدی را به اقتدار ولایت حیدری گره می زند و بانگ بر می آورد
شما تنها جماعتی هستید که هر که با شما شود، رسوا نخواهد شد.
دلِ از حراء آمده اش فریاد می کند
ای امت محمد!
این علی صراط مستقیم است
این علی قرآن است
از او بپرسید که چند پیامبر تا بالا رفتن از دست آخرین نبی راه بوده است ؟!
از دل او بپرسید چند رکعت تا خدا فاصله است !
او به شما خواهد گفت که تا ولایت با کفایت آخرین وصی چند برکه راه در پیش است...
از دست اشارت علی پرنده پرنده امید به آسمان رفت.
یا محمد ببین!
خورشید رضایت خدا در آسمان طلوع کرد...


پ.ن: عید سعید ولایت بر خدای علی و بر همه آنها که منتظر عیدی گرفتن از مخزن سیّدانه آقازاده منتظَرش هستند،
مبارک باد!

3106[1].jpg

چقدر شرمنده شدم!
چقدر پشیمان شدم از این رفتن!
حاشا به کرم گوشه ی چادر، که می پوشاند رو سیاهی ام را
با قلب سیاه چه می کردم ؟!
هشتاد روز بیشتر نگذشته بود از شب بیست و سوم رمضانی که در گوشه جوبی نشستم و با قلبی کاملا زنانه به تو قول مردانه دادم که اندوهی بر اندوه های قلب نازنینت اضافه نکنم،
چقدر توبه کردم،
چقدر سر به پایین انداخته و تو را واسطه کرده بودم که خدایم مرا ببخشاید،
چقدر صدایت زده بودم به امید بند پ ای برای این پرونده بی آبرو!
هنوز چند ماه هم نگذشته که این چنین پیمان شکسته ام
زمین خورده ی نفس گشته ام
با پرونده ای سیاه بازگشته ام.
نمی دانم چند پرده از هفتاد پرده آبرویی که خدا به دورمان کشیده دریده ام!
حتی حرمت وساطت و شفاعت تو را هم نگه نداشتم،
اطمینان به مهربانی و بودن های تو بود که انقدر بی حیا ام کرد.
کاش امروز عرفات قلب بی قدرم انقدر در شرمندگی احیاء شبهای تقدیر نمی ماند که از خجالت پشت در بماند و روی هیچ درخواستی برای خود نداشته باشد،
کاش امروز همه را دَرهم آمرزیده باشد!
حتما شیرینی عید حق کسی ست که او آمرزیده باشدش در عرفه ،
هم او که حسین در حق دعایش آمین بگوید،
شیرینی عید سهمیه آل یاسین است،
کاش جای دیگری می نشستم،
کاش ...
که همه آن خیابان، همه آن کوچه، همه آن بیت
و صدای محزون سیّدی که بارها در خواب عاشقانت از او به اسم یکی از یارانت نام برده ای،
شهادت می داد:
مولا باور نکن! این همان است که یک رمضان آمد و قول داد و عمل نکرد...


پ.ن: وای بر من اگر شب عیدی؛ چوپان دروغگوی آن خیابان شده باشم...

م.میراحمدی | نظرات (6) | دنبالک (0)
یکشنبه ۱۸ دی ۱۳۸۴ ؛۲۳:۰۲

424003.jpg

دل شکستگان در این روزگار بسیارند، اما در هجر تو دلی مکسورتر از دل ما نبود.
چه بسیار بودند صابران دنیا، اما فلک تصدیق می کند که صبورتر از ما نبود.
هر کسی را که غم هجری بود آخر به دوست رسید،
اما در هجر و فراق، هیچکس دورتر از ما نبود.
پرده این دوری چیزی جز کرد زشت ما نیست که نزد تو هیچکس مذکورتر*از ما نبود.
اما مولا باور کن؛
مودّب به آداب الهی شدن
از غیر تو و خدایت منقطع شدن آسان نبود،
مصداق "قد افلح" شدن ساده نبود،
این است که شرمنده ایم
این است که دیدگانمان پر از شرم و اشک می شود
آن زمان که دست هایمان با یک دنیا امید به آسمان صعود می کند به نیت نزول تو
شرمنده ایم زیرا که می دانیم؛ اهل قریه قابل باران رحمت گرت نبود،
این بود که لاجرم کَرَم ریزان راه کوهستان در پیش گرفتی
رفتی...
بی آنکه رحمی شود به حال ما که نه ایّوبیم، نه یعقوبیم و نه نوح.
باز هم امشب دل یاد تنهایی کرده
و پیچش آه های سرد سینه، داغ نبودن تو را تازه می کند.
دل بیت الاحزان تو گردیده
و من تنهایم.............
دیگر از خودِ تنهایم قطع امید کرده ام،
بیست سال بیش رفت که من داد می زنم،**
امیدم به دستان توست؛
به تو که مرا بخواهی
که اگر قافیه ساختن در کناره اَدَبستان محمّدی ات مرا دشوار است
تو لسان الغیب این دیوانی
که اگر برای من شق القمر است
برای تو ایسر من کلّ یسیر
همین است
همان است...
مولا! ممنوع از احسان که نشده ای!!
نگاهی به حال نزارمان بینداز؛
شاید که ابر حضورت بر آسمان قحطی زده دل ببارد!
که تا رویای بودنت را با چشمهای خود نبیند، آرام نمی گیرد...
خیالی نیست؛
حتی اگر همه حرفها و وردهایم برایت تکراری شده
که رکن ایمان تو در جای دیگری برپاست؛
که من حبّ و عشق تو را در جایی از قلبم پنهان کرده ام
که هیچکس را مجال نفوذ به آن نیست؛
در پستوهای تو در تویی که مروارید عشق ولایی ات در گنجینه ای پنهان است
و تو خوب می شناسی اش...


پ.ن:
* بقیة الله ارواحُنا لَهُ الفِداء: انّا غیرُ مُهملین لِمراعاتکم و لا ناسینَ لذکرکمْ
**در معارضه با این غزل حضرت حافظ: چل سال بیش رفت که من لاف می زنم


م.میراحمدی | نظرات (5) | دنبالک (0)
یکشنبه ۱۱ دی ۱۳۸۴ ؛۲۳:۴۲

جز خدا هیچکس نمی دانست که جهیزیه قلب پاکش چیست که طلب مهریه ای این چنین بزرگ می کند !
آسمان ها و زمین را مهریه اش کردند، رضا نمی شد...
ندا آمد؛ فاطمه! تو عزیز خدایی
بگو چه می خواهی؟ برای تو چون و چرایی نیست،
و او شفاعت یک امت را نحله خواست،
صدای هلهله و مبارک باد فرشتگان در عرش پیچید.
خدا خوشحال بود،
رسولش می خندید،
و زمین بی خبر از مُهر صادره از آسمان عروس و دامادش به خود مغرور !
تپش های قلب زهرا "یا علی" شد،
درِبهشت همصدا با قلب اولین میهمانش، بانگ یا علی به خود گرفت
و از همان شب علی دست به کار مهریه ی عندالمطالبه زهرا
علی شفیع شد و خدا سمیع
و پیوندشان ریشه های درختی شد که بر شاخه هایش درّ و مروارید رویید
و تو شدی درّ یکی یکدانه این درخت
دردانه اش...


م.میراحمدی | نظرات (6) | دنبالک (0)